ذو هدى يعنى بيابم آن جماعتى را كه خداوند هدايت باشند يا آنكه كلام بر ظاهر خود باشد چه و جدان هداة مستلزم و جدان هدى است و چون حصول قبس و هدايت هر دو مترقب وى بودند از اينجهت آن هر دو را بر طريق رجا ذكر فرمود بخلاف ايناس كه آن محقق بود نزد او و لهذا آن را به كلمه ان كه مفيد تحقيق است مقيد ساخت تا اهل او را تسلى حاصل شود و معنى استعلا در على اشراف اهل نار است بر آن يا استعلاى ايشان بر مكانى كه قرب بنار است هم چنان كه سيبويه گفته در معنى ( مررت بزيد انه لصوق به مكان يقرب منه ) القصه موسى بعد از مشاهدهء آتش كسان خود را بگذاشت و تنها بجانب آن آتش روان شد * ( فَلَمَّا أَتاها ) * پس آن هنگام كه بيامد به آن آتش آتشى سفيد افروخته ديد كه سر تا پاى درختى سبز كه عناب يا عوسج بود فرا گرفته و در حوالى آتش هيچكس نه متحير شده از روشنى آتش و سبزى درخت متعجب بود كه ناگاه * ( نُودِيَ يا مُوسى ) * ندا كرده شد كه اى موسى * ( إِنِّي أَنَا رَبُّكَ ) * بدرستى كه من منم پروردگار تو و تكرار ضمير براى توكيد و تحقيق است و ازالهء شبهه يعنى شك مكن و متيقن شو به آنكه من آفريدگار توام به حق ذكر ان مكسوره بدون مفتوحه به جهت اضمار قولست يا اجراى نداء در مجراى قول آوردهاند كه چون بموسى ندا رسيد كه يا موسى وى با خود گفت
من المتكلم
آيا سخن گوينده چه كس است آواز آمد كه
انى انا ربك
شيطان بوسوسهء وى درآمد كه شايد اينكلام ابليس باشد موسى گفت من ميدانم كه اينكلام خداست چه آن را از جميع جهات و بجميع اعضا ميشنوم مرويست كه چون موسى نزديك شجرة رسيد درختى سبز ديد كه از اسفل تا اعلى آتشى سفيد بر افروخته و آواز ملائكه را شنيد كه زبان به تسبيح و تهليل گشوده بودند و نورى عظيم از آنجا تا به آسمان تاق بسته نه سبزى درخت آتش را مصطفى ميساخت و نه آتش سبزى درخت را ميسوخت بترسيد و بيهوش شد پس حق سبحانه القاى سكينه كرد بر او و دل او را قوى گردانيد و به او خطاب كرد و در خبر آمده كه موسى هر گاه كه نزديك درخت مىآمد يا دور ميشد آن صورت مختلف نميشد و بر يك طريق بود دانست كه آن كلام خداست و از محمد بن اسحاق روايتست كه هر گاه موسى نزديك آتش آمدى آتش به طرف ديگر ميرفت و چون اينحال را مكرر مشاهده كرد ترسى در دل او نشست خواست كه از آن بگريزد آتش نزديك وى آمد و از آنجا بنداى موسى انى انا اللَّه سرافراز گشت و از وهب منقولست كه چون موسى از درخت شنيد كه يا موسى وى بلبيك جواب داد و ندانست كه داعى كيست گفت
انى اسمع صوتك و لا ارى مكانك فاين انت
آواز تو را ميشنوم و مكان تو را نمىبينم آيا تو كجايى ندا آمد كه
انا فوقك و معك و امامك و خلفك فاقرب اليك من نفسك
من زبر توام و در پيش توام و در پس توام و نزديكترم به تو از نفس تو موسى بدانست كه اين
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 454
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٥٤