عاص و بروايت حسن وليد بن مغيرة گفت كه اگر بر دين آباى خود اقامت نمايم و دست از عبادت الههء خود باز ندارم مال و فرزند بسيار در دنيا به من دهند حق سبحانه رد قول او كرده و تخطيهء معتقد وى نمود و فرمود كه * ( كَلَّا ) * نه چنانست كه او ميگويد و تصور مىكند * ( سَنَكْتُبُ ) * زود باشد كه بنويسيم * ( ما يَقُولُ ) * آنچه ميگويد يعنى حفظه را امر كردهايم كه قول او را ثبت كنند در نامهء عمل او تا جز او سزاى گفتار باطل او را در كنار او نهيم و بسبب اينقول كاذب وى را در سلاسل و اغلال كشيده بانواع عذابش معذب كنيم بدانكه سين تسويف منافى كريمهء ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْه رَقِيبٌ عَتِيدٌ نيست كه دالست بر عدم تاخير كتبت از قول بنده زيرا كه مراد از سنكتب اينست كه سنظهر له و نعلمه انا كتبنا له قوله يعنى زود باشد كه ظاهر سازيم از براى او و اعلام كنيم كه ما گفتار او را نوشتهايم و ثبت كرديم در صحيفهء عمل او و نظير اينست قول شاعر
اذا ما انتسبنا لم تلذنى لئيمة
اى تبين و علم بالانتساب انى لست بابن لئيمة
يا آنكه مراد از سنكتب سننتقم است يعنى زود باشد كه انتقام كشيم از او همچو انتقام كسى كه جريمهء عدو خود را بنويسد و حفظ او نمايد به جهت عذاب كردن او بر آن * ( وَنَمُدُّ لَه ) * و زود باشد كه باز كشيم براى او * ( مِنَ الْعَذابِ ) * از عذاب و عقاب * ( مَدًّا ) * باز كشيدنى يعنى دراز گردانيم مدت عذاب را كه مستحق آنست يا عذاب او را زياده سازيم و مضاعف كنيم بر اين وجه كه عذابى بالاى عذابى به او رسانيم به جهت كفر او و افترا و استهزاى او بر ما و لهذا فعل را مؤكد بمصدر گردانيده تا دلالت كند بر فرط غضب او سبحانه بر او
* ( وَنَرِثُه ) * و ميراث گيريم يعنى باز ستانيم بمرگ او * ( ما يَقُولُ ) * آنچه ميگويد كه فردا به من خواهد داد يعنى مال و فرزند * ( وَيَأْتِينا ) * و بيايد بساحت امر ما يعنى بوقت مرگ يا روز رستخيز * ( فَرْداً ) * در حالتى كه تنها باشد و منفرد از مال و فرزندى كه در دنيا قرين و مصاحب او بوده باشد چه جاى آنكه زياده از آن به او دهند و گويند كه فردا بمعنى رفض و تركست يعنى در آخرت منفرد بود از اين قول و تارك آن به جهت علم او بعدم وصول بتمناى خود * ( وَاتَّخَذُوا ) * ضمير جمع راجع بكافر مذكور است و هر كه موافق او است در قول و اعتقاد يا كلام مستأنف است بطريق عطف قصه بر قصهء ديگر و ضمير راجع بكفار كه مذكورند معنى يا حكما و بر هر تقدير معنى آنست كه فرا گرفتند مشركان * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى * ( آلِهَةً ) * خدايان يعنى اصنام و ملائكه و غير آن * ( لِيَكُونُوا ) * تا باشند اين معبودان * ( لَهُمْ عِزًّا ) * مر ايشان را سبب عزت و ارجمندى