موى بر آمده نزد مريم آمد و تمثل او به صورت انسان جهت آن بود كه تا مريم بكلام او مستانس شود و از او متنفر نگردد و اگر بر صورت ملكيه ميبود از او تنفر مينمود و بر استماع كلام او قدرت نميداشت و تمثل او به اين صورت جميلهء فايقهء وضيهء به جهت ابتلاى مريم بود به آن و سير عفت او دال بر عفاف و ورع او است كه از صورتى چنين به خدا متعوذ شده قالَتْ گفت مريم إِنِّي أَعُوذُ بدرستى كه من پناه ميگيرم بِالرَّحْمنِ بخداى بسيار بخشش و معتصم به او ميشوم مِنْكَ از شر تو پس از نزد من بيرون رو إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا اگر هستى تو پرهيزكار مراد مريم از گفتار ان كنت تقيا ترهيب و تخويف وى بود زيرا كه تعوذ برحمن از تقى موجب ارتداع او مىشود از چيزى كه سبب سخط الهى باشد بخلاف شقى و نظير اينست كه به كسى گويند ( ان كنت مؤمنا فلا تظلمنى ) پس حقيقت معنى آنست كه اگر تو بصفت تقوى و ورع آراسته و به سمت خشيت پيراسته و از استعاذه انديشه ميكنى متعظ و متذكر شو و از نزد من دور شو و گرد من مگرد و امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه فرمودهاند كه
علمت ان التقى ينهى التقى عن المعصية
يعنى دانستهام كه پرهيزكارى نهى پرهيزكار مىكند از معصيت و نزد بعضى ان حرف نفى است و معنى اينكه نيستى تو پرهيزكار كه باستحلال نظر بسوى من ميكنى و با من ارادهء خلوت دارى و گويند آن بر شرطيت خود باقيست و مراد از آن غايت مبالغه است در عفاف يعنى اگر متقى و متورعى من از تو پرهيز ميكنم و پناه به حق ميبرم چه جاى آنكه چنين نباشى و نيز گفتهاند كه تقى نام شريرى و فاسقى بود در آن زمان كه متعرض نسوان ميشد و بر عكس او را اين نام نهاده بودند و مريم قصهء او را استماع كرده بود و گمان برد كه مگر او است و از او پناه برد به حق سبحانه جبرئيل چون اضطراب او را مشاهده كرد قالَ گفت إِنَّما أَنَا جز اين نيست كه من رَسُولُ رَبِّكِ فرستادهء آفريدگار توام يعنى خداوندى كه تو خود را به دو پناه ميگيرى مرا به تو فرستاده است لأَهَبَ لَكِ تا ببخشم تو را يعنى تا سبب و واسطه شوم در آن كه او سبحانه ببخشد به تو غُلاماً زَكِيًّا پسرى پاكيزه از ادناس شرك و معصيت و پرهيزكار و پارسا و يا نمو كننده و ترقى نماينده در افعال خير و ابن عباس فرموده كه مراد بزكى نبى است يعنى پسرى كه پيغمبر خدا باشد و بنا بر اينمعنى تسميهء نبى بزكى از قبيل تسميهء ملزوم است باسم لازم
چون مريم اينكلام را استماع كرد * ( قالَتْ ) * گفت مريم مر او را از روى تعجب كه * ( أَنَّى يَكُونُ ) * چگونه بود * ( لِي غُلامٌ ) * مرا پسرى * ( وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ ) * و حال آنكه نسوده است مرا آدمى مس عبارتست از نكاح حلال زيرا كه مس در عرف
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 391
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٩١