تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
* ( مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ) * از پس آنكه عذاب كشيده بودند از كفار ايذاى تمام يافته * ( ثُمَّ جاهَدُوا ) * پس جهاد كردند * ( وَصَبَرُوا ) * و شكيبايى نمودند بر جهاد و ساير امور شاقه * ( إِنَّ رَبَّكَ ) * بدرستى كه آفريدگار تو * ( مِنْ بَعْدِها ) * از پس هجرت و جهاد و صبر * ( لَغَفُورٌ ) * هر آينه آمرزنده است عفو كند از ايشان گذشته را * ( رَحِيمٌ ) * مهربانست ايشان را توفيق طاعة دهد در زمان آينده و يا رحمة كامله خود را بر ايشان نثار كند * ( يَوْمَ تَأْتِي ) * در روزى كه آيد * ( كُلُّ نَفْسٍ ) * هر نفسى يعنى هر انسانى * ( تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها ) * جدال كند از نفس خود يعنى با نفس مجادله آغاز كرده ملامت كند خود را مثلا عاصى گويد چرا معصية كردم مطيع گويد كه چرا طاعة بيشتر نكردم و بقول اكثر مفسران هر كسى سعى كند و مجادله نمايد در خلاصى نفس خود و گويد نفسى نفسى * ( وَتُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ) * و به تمام داده شود هر نفسى را * ( ما عَمِلَتْ ) * جزاء آنچه كرده است * ( وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ ) * و ايشان ستمديده نشوند در مكافات در خبر است كه روزى عمر بن الخطاب كعب الاخبار را گفت اى كعب ما را وعظى گوى و پندى ده گفت به آن خدايى كه جان من بدست قدرت او است كه اگر فردا عمل تو مثل عمل هفتاد پيغمبر باشد بر تو حالتى دست دهد و رقتى فرا گيرد كه در آن وقت به هيچ چيز مشغول نباشى مگر بنفس خود و دوزخ زفير زند و هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسل نماند الا در آن ساعت به زانو در آيند تا آنكه ابراهيم خليل ( ع ) با وجود درجهء خلت گويد بار خدايا من خليل توام از تو هيچ نميخواهم مگر خلاصى نفس خود و مصدق آنچه گفتم قول حقتعالى است كه * ( يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَتُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ ) * * ( وَضَرَبَ اللَّه مَثَلًا ) * و بيان كرد خدا مثلى براى جمع كسانى كه از محض لطف خود ايشان را مستغرق نعمت خود گردانيده باشد ايشان كفران آن نمايند و در مقابله شكرگزارى طغيان و عصيان آغاز كنند حق - تعالى آن نعمت را به نقمت بدل كند و آن مثل اينست * ( قَرْيَةً كانَتْ ) * دهى كه بوده * ( آمِنَةً ) * ايمن از نزول قياصره و قصر جبابره * ( مُطْمَئِنَّةً ) * آرميده و اهل آن آسوده كه هيچ خوف از اعادى نداشته باشند * ( يَأْتِيها ) * ميآمد به آن ديه * ( رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ ) * روزى اهل آن يعنى اقوات ايشان فراخ و بسيار از هر جاى يعنى از اطراف و جوانب آن * ( فَكَفَرَتْ ) * پس كافر شدند يعنى اهل آن كفران ورزيدند * ( بِأَنْعُمِ اللَّه ) * بنعمتهاى خدا و شكر آن نكردند * ( فَأَذاقَهَا اللَّه ) * پس بچشانيد خدا اهل آن را * ( لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ ) *