* ( وَأُولئِكَ ) * و بر سبيل حقيقت آن گروه مفتريان * ( هُمُ الْكاذِبُونَ ) * ايشانند دروغ گويان كه ميگويند انما يعلمه بشر با كاملانند در كذب چه تكذيب آيات اللَّه و طعن در آن به اين خرافات اعظم كذبست آوردهاند كه قريش بعد از تعرض حضرت رسالت ( ص ) بالهه باطله ايشان بايذا و آزار درويشان صحابه كه حمايتى نداشتند چون بلال و حيان و عمار و پدر او ياسر و مادر او سميه رضى اللَّه عنهم مشغول شدند و ايشان در رجوع بكفر اكراه كردند آن جماعت در طريق ايمان ثبات قدم ورزيده بر جفاى قوم شكيبايى نمودند تا حدى كه پدر و مادر عمار را بشكنجه عذاب كشيده شربت شهادت چشانيدند و اين هر دو اول كسى بودند كه در راه اسلام شهيد شدند و عمار از بىطاقتى و ضعف بدن طاقت ايذا نداشت و چون مشرف بر هلاك شد بىاختيار كلمهء كه رضاى قوم در آن بود بگفت خبر به حضرت رسيد كه عمار كيش قوم اختيار كرده از دين خود بيزار شده حضرت فرمود كه
كلا ان عمار املى ايمانا من قربة الى قدمه و اختلط الايمان بلحمه و دمه
نه چنين است سر تا قدم عمار از ايمان پر است و ايمان به گوشت و خون او آميخته يعنى ايمان چنان در باطن او متمكن نشده كه بگفتگوى و هرزه گويى تفاوت پذيرد و عمار گريه كنان بجانب نبوة ( ص ) آمده و آن حضرت بدست مبارك اشك او پاك ميكرد و ميفرمود كه ترا چيست ان عادوا لك فعدلهم اگر باز گردند به تو باكراه باز گرد بديشان به همان كلمه حق سبحانه آيه فرستاد كه * ( مَنْ كَفَرَ بِاللَّه ) * بدلست از ( الذين لا يؤمنون و ما بينهما ) اعتراض يعنى مفترى آن كسى است كه كافر شود پس از ايمان آوردن و يا جزاى شرط محذوفست بجهة دلالت سوق كلام بر آن يعنى هر كه كافر شود به خدا * ( مِنْ بَعْدِ إِيمانِه ) * پس از ايمان خويش و مرتد گردد چون ابن حنظل و طعمه و مقيس و امثال ايشان در معرض غضب ربانى باشند * ( إِلَّا مَنْ أُكْرِه ) * مگر كسى كه اكراه كرده شود بر افترا به قرآن يا محمد ( ص ) يا غير آن از ساير كلمات كفر * ( وَقَلْبُه ) * و حال آنكه دل او * ( مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمانِ ) * آرميده باشد بايمان و عقيده او متغير نگردد چون عمار در آيه دليلست بر آنكه كفر و ايمان تعلق بدل دارد و در انوار گفته كه * ( مَنْ كَفَرَ بِاللَّه ) * تا آخر يا بدل * ( الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ ) * است و ما بينهما اعتراض و يا بدل اولئك يا بدل لكافرين يا مبتداء خبر محذوف كه فعليهم غضب دالست بر آن يا منصوب بذم و شرطيه محذوفه الجواب و بر هر تقدير استثناء متصل است زيرا كه كفر اعم از قول و عقد است چون ايمان و بدانكه اگر چه تكلم بكفر در حين اكراه و خوف تلف نفس جايز است ليكن اولى تجنب است از جهت اعزاز دين هم چنان كه پدر و مادر عمار هر چند ايشان را گفتند كه كافر شويد بوحدانيت خدا و نبوت محمد ( ص ) مىگفتند كه خدا يكيست
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٢٥