تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
بديشان تعرض ثوابى نمايد كه ابتداء غير مستحسن است و اگر قول اهل جبر صحيح بودى در اينكه كفر و معصيت بمشيت حقتعالى است پس حجت مر كفار را بودى بر حق به جهت آنكه آنچه بر آنند از كفر و معصيت موافق مشيت او است و مطيع او سبحانه بودندى زيرا كه طاعت امتثال امريست كه مراد است و حقتعالى را بر ايشان حجة نبودى زيرا كه خلق كفر در ايشان كرده و ارادهء كفر ايشان نموده پس او را چه حجت باشد بر ايشان ( نعوذ باللَّه من الاهواء المضلة و الآراء الموبقة و العقائد المردية ) بعد از آن بيان مىكند كه طريق موصل به صحت مذهب ايشان مفسد است و غير ثابت نزد عقل و سمع و هر چه چنين باشد لا محاله ظاهر الفساد باشد مىفرمايد كه * ( قُلْ هَلُمَّ ) * بگو بياريد * ( شُهَداءَكُمُ ) * گواهان خود را * ( الَّذِينَ يَشْهَدُونَ ) * آنان كه گواهى دهند * ( أَنَّ اللَّه حَرَّمَ هذا ) * كه خدا حرام كرده است اين محرمات را از انعام و حرث و غير آن و چون گواهان چنين نباشند پس حجت لازم ايشان باشد و به جهت انقطاع ايشان از آن ضلالة ايشان ظاهر و روشن بود كه قول ايشان محض تقليد باشد و بدانكه هلم اسم فعل است و غير متصرف نزد اهل حجاز و فعل است نزد بنى تميم و مؤنث و مجموع مىشود و اصل آن نزد بصريان هالم است از لم بمعنى قصد پس حذف الف كردند و نزد كوفيان هل ام است بحذف همزه و القاى حركت آن بر لام و اين بعيد است زيرا كه هل داخل نميشود بر امر و آن متعدى و لازم هر دو آمده اما متعدى هم چنان كه در اين آيه و اما لازم مانند هلم الينا حاصل كه حقتعالى پيغمبر خود را امر كرده باستحضار شهداء بر باطل به جهت آنكه حجت بر ايشان لازم شود و بانقطاع شهداء ظاهر شود كه مشهود لهم بر باطلند و ميتواند بود كه امر بر سبيل تهكم باشد فَإِنْ شَهِدُوا پس اگر گواهى را نيابند كه گواهى دهد بر صدق ايشان و به جهت آن خود گواهى دهند به صحت براى خود * ( فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ ) * پس تو گواهى مده براى ايشان يعنى تصديق مكن ايشان را و تبيين فساد قول ايشان نما چه تسليم قول ايشان نمودن موافقت كردنست با ايشان در شهادت باطله * ( وَلا تَتَّبِعْ ) * و از پى مرو * ( أَهْواءَ الَّذِينَ ) * آرزوهاى كسانى را كه از روى عناد * ( كَذَّبُوا بِآياتِنا ) * تكذيب كرده‌اند آيتهاى ما را در حلال و حرام وضع مظهر در موضع مضمر به جهت دلالت است بر آنكه مكذب آيات متبع هوى است نه غير او و متبع حجة نيست مگر مصدق به آن حجة * ( وَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ ) * و ديگر پيروى مكن آنان را كه نميگروند بدان سراى مانند بت پرستان * ( وَهُمْ بِرَبِّهِمْ ) * و ايشان بپروردگار خود * ( يَعْدِلُونَ ) * برابر ميكنند بتان را و آنها را عديل آن ميگردانند و در مجمع گفته كه خطاب راجعست