جهت آن تكذيب * ( قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ ) * بگو بر سبيل تهكم ايشان را كه آيا هست نزديك شما * ( مِنْ عِلْمٍ ) * هيچ امر معلوم كه صحيح باشد كه بدان حجت آريد بر سخنان خود * ( فَتُخْرِجُوه لَنا ) * پس بيرون آريد و ظاهر كنيد آن را براى ما آن گه به جهت تأكيد در دو تكذيب ايشان مىفرمايد كه * ( إِنْ تَتَّبِعُونَ ) * پيروى نميكنيد در مقالات خود * ( إِلَّا الظَّنَّ ) * مگر گمان و پندار خود را * ( وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ ) * و نيستيد شما الا كه دروغ مىگوييد بر خداى آيه دلالت نميكند بر منع اتباع ظن صادر از اصول زيرا كه ظن در صورتى مذموم است كه معارض نباشد بدليل قاطع و حجت ساطع هم چنان كه در اين آيه و در آن دلالت واضحه است بر آنكه حقتعالى كفر و عصيان را از كافر و عاصى نخواسته و اراده نفرموده و تكذيبى است ظاهر مر اهل جبر را كه اضافه آن به او سبحانه كردهاند و مع ذلك براهين قاطعه دالند بر آنكه حقتعالى منزه است از ارادهء قبيح و از جميع صفات نقص و در تفسير ابو الفتوح مذكور است كه حقتعالى در اين آيه بيان كرده كه مشركان مجبرانند و جبر مذهب اهل شركست و هر گاه حقتعالى ملامت كفار كرده باشد بر جبر و ايشان را تكذيب نموده پس چگونه تجويز مسلمانان كند كه ايشان قايل به آن شوند و اگر كفر و ظلم و فسق بمشيت خدا بودى آن را انكار نكردى و نهى نفرمودى و نيز آن اگر بارادهء او سبحانه بودى بايستى كه هيچ كافر و فاسق و عاصى را عاصى نگفتندى بلكه مطيع خواندندى زيرا كه مطيع كسى است كه افعال او موافق مشيت و ارادهء حقتعالى باشد پس صريحا آيه و ادله عقليه دلالت مىكند بر بطلان قول مجبره كه فاعل همهء كفر و ضلالت و فضايح و قبايح حقتعالى است و بنده را اصلا در فعل خود اختيارى نيست و اگر خدا خواهد او را بخرابات برد و اگر خواهد به مسجد تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا بعد از آن مىفرمايد كه چون مشركان اثبات حجت نميتوانند كرد بر مدعاى خود * ( قُلْ ) * بگو ايشان را * ( فَلِلَّه الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ ) * مر خدايراست حجتى رسيده بنهايت صحت و متانت و قوة و اثبات قول حق و ابطال قول شما و يا حجتى كه بسبب آن رسيده است صاحب آن بغايت صحت قول و حجة مشتق است از حج بمعنى قصد فكان حجت قصد اثبات حكم مىكند و طلب آن مينمايد * ( فَلَوْ شاءَ ) * پس اگر خواستى خدا كه بالجاء شما را راه راست نمايد و بجبر و قهر بر ايمان دارد * ( لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ ) * هر آينه راه نمودى همهء شما را به حق و ليكن تكليف منافى جبر است و حكمت مناقض قهر و گويند معنى آنست كه اگر خواستى خدا شما را ببهشت رسانيدى و ثواب دادى ابتداء بدون تكليف و
ليكن اين منافى حكمت و مصلحت او است و آنچه موافق حكمت و مصلحت او است آنست كه تكليف بندگان كند و
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 485
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٨٥