موضع مضمر بجهة تعليل است و بدانكه ظاهر آيه چنين مينمايد كه مجبره را تمسك تمام باشد با آن اما چون كه اين مؤدى باشد باسناد قبح به حق تعالى و مقتضى نقض غرض او كه ايمانست پس آن را تأويل بايد كرد بمعنى كه منافى مراد اللَّه نباشد و مستلزم اسناد قبيح نباشد به او سبحانه و در مجمع البيان آورده كه تأويل آن بيكى از چند وجه است اول آنكه هر كه را حقتعالى راه نمايد به ثواب و طريق جنت شرح صدر او كند باسلام به اين وجه كه تثبيت عزم او كند و تقويت او نمايد بر تمسك بايمان و زايل گرداند از دل او وساوس شيطان را و آنچه عارض قلوب مىشود از خواطر فاسده و اين بوسيلهء اعطاى لطف است كه عبارت است از ازاحهء علت و نصب ادله و نظير اينست قوله وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَيَزِيدُ اللَّه الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدىً و هر كه را خواهد كه در ضلالت بگذارد و راه بهشت به او ننمايد و كرامت به او نكند سينه او را در كفر سخت و تنك گرداند بجهة عقوبت بر ترك ايمان او با وجود وضوح امارات داله بر حقيقت آن نه آنكه مراد اين باشد كه حقتعالى مانع او باشد از ايمان بمنع الطاف و سلب قدرت از او و دليل بر آنكه شرح صدر گاهست كه بمعنى ثواب مىباشد قول حقتعالى است كه أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ الآيات و معلوم است كه وضع وزر و رفع ذكر ثواب است بر تحمل عباء رسالت و كلفت و دليل بر آنكه هدايت نيز بمعنى ثواب مىباشد قول او سبحانه است كه وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّه فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بالَهُمْ و معلوم است كه هدايت بعد از قتل نيست مگر به نيل ثواب چه بعد از موت تكليف نيست دويم آنكه معنى آنست كه هر كه را خواهد كه ثابت گرداند او را بر هدايت شرح صدر او كند بر وجهى كه مذكور شد بجهة جزا بر اهتدا و ايمان او و دليل بر آنكه هدايت بمعنى استدامة ايمان آمده قول تعالى است كه اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ و هر كه را خواهد كه تخليه و تخذيل او كند او را به خودش باز گذارد بجهة آنكه اختيار كفر كرده باشد و ترك ايمان نموده سينهء او را تنك سازد به اينكه منع كند از او الطاف خود را كه موجب شرح صدر باشد زيرا كه دانسته باشد كه او اصلا قبول ايمان نخواهد كرد سيم آنكه هر كه را خواهد كه هدايتى دهد كه مؤمنى را به آن وعده داده شرح صدر او كند بجهة آنكه هدايت در او زياد گردد و موجب زيادتى بصيرت او شود و بكمال ايمان رسد و هر كه را خواهد از اين زياده منع كند سينهء او را تنك گرداند بجهة فقد اين زياده و فايدهء اين كلام رغبت است در ايمان و زجر از كفر و اين تاويل قريب است به آنچه مذكور شد و از ابن عباس مرويست كه تسميهء قلب
كافر بحرج بجهة آنست كه خير بقلب او نميرسد و بروايت ديگر نور حكمت بر او نميتابد و نميتواند بود كه مراد باضلال خواندن بندگان باشد بضلال و امر به آن و اجبار بر آن زيرا كه اجماع اماميه بر
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 467
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٦٧