تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
نزد حسن آنست كه آيه عام است نسبت بجميع مؤمن و كافر و اين اولى است به جهت آنكه فايدهء آن اعم است از اكابر امت منقولست كه موت بهواى نفس است و حيات بمحبت حق و يا موت بنكرت است و حيات بمعرفت بعد از آن بر وجه تسليهء حضرت بر ايذاى اهل كفر و نكرت و بر طريق تهديد و وعيد اهل طغيان و ضلالت مىفرمايد كه * ( وَكَذلِكَ ) * و هم چنان كه در مكه اكابر گنه كار هستند * ( جَعَلْنا ) * آفريده‌ايم * ( فِي كُلِّ قَرْيَةٍ ) * در هر دهى * ( أَكابِرَ مُجْرِمِيها ) * بزرگان گنه كاران آن موضع بر وجه تخليه و تخذيل يا هم چنان كه مؤمنان را آفريده‌ايم كافران را نيز ايجاد كرده‌ايم و آنچه در حق آنها بجا آورديم با اينان نيز مرعى داشتيم از اسباب و آلات و ادوات و علم و قدرت و حياة و كمال عقل و تمكين و نصب ادله الا آنست كه آنها بحسن اعتقاد خود ايمان آوردند و اينها به اختيار خود بر كفر ماندند يعنى هم چنان كه نور ايمان را كه آن حجج بينه و دلايل ساطعه است باهل ايمان نموديم بكفار نيز نموديم ليكن اينها مهتدى شدند بحسن اختيار خود و آنها در ضلالت ماندند بسوء اختيار خود در انوار گفته كه جعلنا بمعنى صيرنا است و هر دو مفعول آن اكابر مجرميها است بر تقدير مفعول ثانى يا هر دو مفعول آن فى كل قرية اكابر است و مجرميها بدل آن و ميتواند بود كه مجرميها مضاف اليه اكابر باشد اگر جعل بمعنى تمكين باشد و افضل التفضيل هر گاه كه مضاف باشد و بر او مطابقة جايز است و لهذا در قراءة شاذه اكبر مجرميها واقع شده و تخصيص اكابر جهت آن است كه ايشان اقوىاند بر استتباع مردمان و اليق باقتدار بر جميع زيرا كه هر گاه اكابر در قبضهء اقتدار پروردگار باشند پس اصاغر به اين اجدر باشند و لام در قوله * ( لِيَمْكُرُوا فِيها ) * لام عاقبت است كه آن را لام صيرورت گويند مانند لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَناً و قوله لدوا للموت و ابنوا للخراب يعنى هم چنان كه در مكه كفار عصات را آفريديم و بعد از عدم انقياد تخليهء ايشان نموديم تا كار ايشان منتهى شد بضلالت و مكر همچنين در هر قريه اكابر گنه كاران را تمكين داديم و تخليهء ايشان نموديم بعد از ارائه طريق حق بايشان و ايشان به اختيار خود تبعيت آن نكردند تا عاقبت كار ايشان بجايى رسيد كه مكر ميكردند در آن موضع و مردمان را از ايمان باز مىداشتند و چنانچه رؤساى قريش به مكه در موسم حج بر سر چهار راه كسان را باز ميداشتند از ايمان و هر كه مىآمد و از احوال پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله سؤال مىكرد مىگفتند كه او ساحر است و شاعر و كاهن و امثال آن * ( وَما يَمْكُرُونَ ) * و مكر نميكنند اين كافران * ( إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ ) * مگر بنفسهاى خود چه و بال مكر ايشان بايشان راجع است