تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

سرگذشت اسرا ، در مجلس ابن زياد

( 1 ) وقتى خواهران و زنان و بچه‌هاى [ حسين عليه السّلام ] بر عبيد الله بن زياد وارد شدند ، زينب دختر فاطمه [ بنت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] با لباس بسيار كهنه و به صورت ناشناس در ميان حلقه كنيزانش نشست عبيد الله بن زياد گفت : اين زنى كه نشسته كيست ؟ [ زينب ] با او تكلّم نكرد . سه بار [ اين جمله ] را گفت : و هيچ بار [ زينب ] با او تكلم نكرد . تا اينكه برخى از كنيزان [ زينب ] گفتند : اين زن ، زينب دختر فاطمه است ! عبيد الله گفت : سپاس خدايى را كه شما را رسوا كرده ، به قتل رساند و دعوتتان را نافرجام گردانيد ! [ زينب [ س ] ] فرمود : سپاس خداى را كه بواسطه [ جدّمان ] محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را گرامى داشته و تطهير نموده است ، اين طور نيست كه تو مىگويى ، تنها فاسق است كه رسوا مىشود و فاجر است كه دروغگويىاش برملا مىگردد . [ عبيد الله ] گفت : ديدى خدا با خاندانت چه كرد ؟ ! [ زينب ] فرمود : اينها كشته شدن بر ايشان مقدّر شده بود لذا به سوى قتلگاه خويش رفتند ، به زودى خدا شما و آنان را جمع خواهد كرد و آنان در پيشگاه خدا احتجاج كرده ، دادخواهى مىنمايند ! ابن زياد غضبناك شده ، برافروخت و گفت : خداوند جان و دل مرا از [ شر برادر ] طغيانگر تو و عصيانگران و گردنكشان خاندانت شفا بخشيد ! [ زينب [ س ] ] گريست و سپس فرمود : قسم بجانم كه بزرگ [ خاندانم ] را كشته‌اى ، و خانواده‌ام را نابود كرده‌اى و برگ و ريشه‌ام را از بن بريدى و اصل و فرعم را از بين بردى ! اگر اينها تو را شفا مىدهد [ بدان كه ] به مرادت رسيده‌اى !
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 195 | جواد سليمانى / أبو مخنف الأزدي