تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
حسين [ عليه السّلام ] را با اسب‌هايشان لگدمال كردند ، بطورى كه پشت و سينه‌اش را خرد كردند . « 1 » و عمر بن سعد بر كشته‌هاى اصحابش نماز خواند و آنان را دفن كرد . و سر [ امام عليه السّلام ] را همان روز ، همراه خولىّ بن يزيد براى عبيد الله بن زياد فرستاد . [ ابتدا ] خولىّ به كاخ دار الامارة رفت ، ديد در قصر بسته است ، از اين رو به منزل خودش رفت و سر [ حسين عليه السّلام ] را زير قدح بزرگى نهاد . « 2 »

بردن اهل بيت به كوفه

( 1 ) [ عمر بن سعد آن روز و فردايش [ در كربلا ] اقامت كرد . ] « 3 » و بقيّهء سرهاى [ شهداء ] را با شتاب جمع كرد و آنگاه هفتاد و دو سر را همراه شمر بن ذى الجوشن و قيس بن اشعث و عمرو بن حجّاج و عزرة بن قيس « 4 » [ پيش ] فرستاد آنها رفتند و با سرها بر عبيد الله بن زياد وارد شدند . « 5 » [ آنگاه ] [ عمر بن سعد ] به حميد بن بكير احمرى دستور داد تا در ميان مردم حركت به سوى كوفه را اعلام نمايد . عمر ، دختران و خواهران حسين و بچه‌هايى كه بودند و على بن حسين را با همان حال بيمارى برداشت و با خود برد . « 6 »
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، آدرس و سند پيشين و ارشاد ، 2 / 113 ، با كمى تغيير . ( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 455 ، سند پيشين ، سپس طبرى از قول همسر خولى مىنويسد : وقتى صبح فردا فرا رسيد خولى با سر حسين [ عليه السّلام ] نزد عبيد الله بن زياد رفت . ر ك : تاريخ طبرى ، 5 / 455 ، به نقل از هشام از پدرش از نوار دختر مالك [ همسر خولى . ] ( 3 ) اين خبر را از أبى مخنف نقل نكرده بلكه از طريق هشام از پدرش از نوار بنت مالك نقل كرده است ، ر ك : تاريخ طبرى ، 5 / 455 . ( 4 ) اين سه نفر كسانى بودند كه به عنوان اشراف كوفه براى حسين عليه السّلام دعوت‌نامه فرستادند و گفتند بستانها سرسبز شده ، ميوه‌ها رسيده و نهرها لبريز گرديده ، اگر مايلى در ميان سپاهى كه برايت ترتيب يافته قدم بگذار . ( 5 ) تاريخ طبرى ، 5 / 456 ، به نقل از أبى مخنف از أبو زهير عبسىّ از قرّة بن قيس تميمى ولى سبط ابن جوزى تعداد سرهاى شهدا را نود و دو سر ذكر نموده است . ر ك : تذكرة الخواص ، 256 ، به نقل از هشام بن محمد [ راوى مقتل أبى مخنف . ] ( 6 ) طبرى اين قسمت را از زبان همسر خولى نقل نموده است ، ر ك : تاريخ طبرى ، 5 / 455 ، به نقل از هشام از پدرش از نوار دختر مالك و ارشاد شيخ مفيد ، 114 ، با كمى تغيير .