تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
بن معاويه و حزبش را نصرت نمود و كذّاب بن كذّاب [ يعنى ] حسين بن على و شيعيانش را كشته است ! هنوز گفتار ابن زياد تمام نشده بود كه عبد الله بن عفيف أزدى غامدي - كه از شيعيان على كرّم الله وجهه به حساب مىآمد و از مسجد اعظم جدا نمىشد و تا شب در آن نماز مىخواند - با شنيدن سخن ابن زياد به ناگاه از جاى خود برخاست و گفت : هان ! كه دروغگوى ، فرزند دروغگو ، تو و پدرت و آنكه تو و پدرت را به ولايت گماشت هستيد ، آى پسر مرجانه ! آيا [ از سويى ] فرزندان پيامبران را مىكشيد و [ از سوى ديگر ] گفتار صدّيقين را بر زبان مىرانيد ؟ ! ابن زياد گفت : او را نزد من بياوريد ! [ در اين هنگام ] مأمورين آماده باش [ عبد الله بن عفيف ] را دستگير كردند ولى او در حالى كه مأمورين او را مىبردند ، شعار أزديان « 1 » را سر داد . يا مبرور ! [ آى نيكو رفتار ] ، ناگاه جوانان قبيله أزد آمدند و او را [ از چنگ مأمورين ابن زياد ] رها ساختند و به خانه‌اش بردند . ولى [ پس از مدتى ابن زياد عدّه‌اى ] را سراغش فرستاد و او را دستگير كرده و به قتل رسانيد ، و فرمان داد عبد الله را در شوره‌زار كوفه به دار آويختند . « 2 »

سرگذشت كاروان اسراء در شام و مجلس يزيد

( 1 ) سپس [ ابن زياد ، زحر بن قيس ] را خواست و سر حسين [ عليه السّلام ] و ساير يارانش را ،
هامش
( 1 ) در آن زمان شعار هر قبيله نشانه‌ى طلب كمك به حساب مىآمد ، از اين رو هرگاه فردى از يك قبيله با يكى از افراد قبيله ديگر درگير مىشد ، و جان و مال خود را در خطر مىديد ، شعار قبيله‌اش را سر مىداد و بدين وسيله از اعضاى قبيله خويش كمك مىطلبيد ، و اعضاى قبيله‌اش هم طبق عهدى كه بسته بودند به يارىاش مىشتافتند و او را از چنگ حريف نجات مىدادند . ( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 458 و 459 ، به نقل از أبى مخنف از سليمان بن أبى راشد از حميد بن مسلم و ارشاد ، 2 / 117 ، با اندكى تغيير .