پيامبرشان [ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] و خاندان و أهل بيتش عليهم السّلام و بندگان عابد اين شهر را كه در سحرگاهان به شبزندهدارى مىپردازند و بسيار خدا را ياد مىكنند ، را كشتهاند .
حبيب اين را به زهير بن قين گفت به طورى كه سپاه عمر بن سعد آن را مىشنيدند ، لذا عزرة بن قيس از سپاه عمر بن سعد اين سخن را شنيد .
( 1 ) عزرة بن قيس به حبيب گفت : هر چه مىتوانى از خودت تعريف كن ! زهير گفت :
خدا نفس او را پاكيزه گردانيده و او را هدايت كرده است ، آى عزرة از خدا بترس ، من خيرخواه شما هستم ، آى عزرة تو را به خدا ، مبادا از كسانى باشى كه گمراهان را در كشتن نفوس پاك يارى مىكنند ! عزرة بن قيس گفت : آى زهير ! تو در نزد ما جزو [ پيروان ] أهل اين بيت [ يعنى اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] نبودهاى ، تو عثمانى بودى « 1 » [ حال چه شد كه از حسين حمايت مىكنى ] .
زهير گفت : مگر نه اينست كه شما با موضعگيرى فعلىام فهميدى من از آنان [ اهل بيت ] هستم . و الله من هرگز براى حسين نامه ننوشتهام ، و هيچگاه فرستادهاى را به سويش نفرستادهام . و به او وعدهء يارى ندادهام ولى شما نامه نوشتيد ، امّا مسير راه ، من و او را به هم رسانيده است . وقتى حسين را ديدم به ياد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و موقعيت حسين نزد او افتادهام ، و فهميدم او به طرف دشمنانش يعنى شماها مىآيد لذا عاقلانه ديدهام كه او را يارى كنم و در حزب او باشم ، و جانم را پاى جان او قرار دهم ، تا بدين وسيله حق خدا و رسولش [ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] را كه شما ضايع كردهايد مراعات كرده باشم .
هامش
( 1 ) منشأ پيدايش اصطلاح عثمانى اين بود كه پس از قتل عثمان مسلمانان به دو دسته تقسيم شده بودند دستهاى عثمان را مظلوم و كشتن او را گناهى بزرگ تلقى كردند و على [ عليه السّلام ] را مسئول ريخته شدن خون عثمان دانستهاند ، و دسته ديگر عثمان را مجرم و گناهكار شمرده و على [ عليه السّلام ] را مسئول خون عثمان نمىدانستهاند از اين رو به گروه اول عثمانى و به گروه دوم علوى مىگفتهاند .