ام البنين ] گفتند : به دايى ما سلام برسان و بگو ما نيازى به أمان [ نامه ] شما نداريم أمان [ نامه ] خدا بهتر از أمان [ نامه ] پسر سميّه « 1 » ! است . « 2 »
جريان بستن آب به روى امام عليه السّلام و يارانش
( 1 ) نامهاى بدين شرح از عبيد الله بن زياد به عمر بن سعد رسيد :
« بين حسين و يارانش و آب حائل شو ، مگذار قطرهاى از آن بچشند همانگونه كه با أمير المؤمنين عثمان آن مرد متقى و زكّى و مظلوم معامله شد ! أبى مخنف مىگويد سليمان بن راشد از حميد بن مسلم ازدى برايم نقل كرده است كه عمر بن سعد ، عمرو بن حجّاج را با پانصد اسب سوار فرستاد تا در شريعه [ آبشخور ] مستقر گرديده و مانع شدند حسين [ عليه السّلام ] و يارانش حتى يك قطره از آن آب را بنوشند ، اين جريان سه روز قبل از كشته شدن حسين [ عليه السّلام ] بود ! » « 3 » وقتى تشنگى حسين و يارانش شدّت يافت برادرش عباس بن على بن ابى طالب را خواست و با سى اسب سوار و بيست پياده همراه با بيست مشك به طرف شريعه فرستاد ؛ آنها آمدند تا اين كه شبانگاه به آب نزديك شدند ، نافع بن هلال جملى پرچم به دست ، پيشاپيش آنها حركت مىكرد عمرو بن حجّاج زبيدى گفت : اى مرد كيستى ؟ [ نافع گفت : نافع بن هلال ] عمرو گفت : چرا اينجا آمدى ؟ هلال گفت :
آمدهايم تا از اين آبى كه ما را از آن منع كردهايد بنوشيم . عمرو گفت : بنوش ، گوارايت باشد . هلال گفت : نه ، و الله قطرهاى از آن نمىنوشم در حالى كه حسين و اصحابش تشنهاند . آنگاه اشارهاى كرد و اصحاب حسين يكباره جلوى عمرو ظاهر شدند .
هامش
( 1 ) استفاده از ابن سميّه به خاطر طعنهاى بود كه در اين تعبير نهفته بود چرا كه سميّه زنى روسپى بوده و زياد پدر عبيد الله حرام زاده به حساب مىآمده است از اين رو حضرت عباس و برادرانش با اين جمله در حقيقت خواستند ابن زياد را تحقير كنند .
( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 415 ، سند پيشين .
( 3 ) تاريخ طبرى ، 5 / 412 ، از أبى مخنف از سليمان بن ابى راشد از حميد بن مسلم و ارشاد ، 2 / 86 ، با كمى تغيير .