عمرو گفت : به هيچ وجه اينها نمىتوانند آب بنوشند ، اصلا ما اينجا قرار گرفتهايم تا آب را بر آنها ببنديم .
همين كه سربازان نافع به نافع نزديك شدند ، به آنان گفت : مشكهايتان را پر كنيد ! سربازان هم يورش آورده مشكهايشان را پر كردند . اينجا عمرو بن حجاج و يارانش به سويشان حمله بردند ، ولى عباس بن على و نافع بن هلال جلويشان را سد كردند ، بعد به ياران خويش پيوستند و گفتند برويد ؛ ولى خودشان ايستادند ، عمرو بن حجاج و يارانش هم بار ديگر برگشتند . دو گروه اندكى يكديگر را تعقيب كردند تا اينكه در نهايت اصحاب حسين [ عليه السّلام ] مشكها را به حسين [ عليه السّلام ] رساندند .
آن شب نافع بن هلال يكى از ياران عمرو بن حجّاج را با نيزه زخمى كرده بود ، كه بعدا جاى زخم چركين شد و او مرد . او اولين كشته سپاه عبيد الله بود كه آن شب مجروح شده بود . « 1 »
حمله به خيام امام [ عليه السّلام ] در عصر تاسوعا
( 1 ) حارث بن حصيره از عبد الله بن شريك عامرى از امام زين العابدين [ عليه السّلام ] نقل مىكند كه مىگفت : عمر بن سعد بعد از نماز عصر صدا زد : اى سواران خدا سوار شويد مژده باد شما را به بهشت ! مردم سوار شدند ، و به طرف حسين و يارانش [ عليه السّلام ] حمله بردند .
اين در حالى بود كه حسين [ عليه السّلام ] جلوى خيمهاش زانوها را به بغل گرفته و به شمشير خود تكيه داده چرت مىزد . خواهرش زينب فرياد سپاه ابن سعد را شنيد لذا به برادر خويش نزديك شد و گفت : برادر آيا نمىشنوى كه صداها نزديك مىشود ؟
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 412 و 413 ، به نقل از أبى مخنف از سليمان بن أبى راشد از حميد بن مسلم أزدى و مقاتل الطالبين ، 78 ، به نقل از أبى مخنف از سليمان بن راشد از حميد بن مسلم ، همراه با تغيير و حذف .