زن با هيجان گفت : تو را به خدا قسم ، اين كه خواندى قرآن بود ؟ گفتم : آرى و اللَّه از قرآن است . زن گفت : درود بر شما و از جاى برخاست ، چند ركعت نماز خواند سپس گفت :
« اللّهمّ انّى فعلت ما امرتنى به فانجز لى ما وعدتنى به » .
« خدايا ! من امر تو را اطاعت كردم و در مرگ فرزندم صبر مىكنم ، تو نيز در باره من به وعده خود وفا كن » و گفت : اگر بنا باشد كسى براى ديگرى بماند لازم بود پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله براى امت بماند و از دنيا رحلت نفرمايد . وقتى ما از خيمه آن زن بيرون آمديم گفتم :
من هرگز زنى از اين كاملتر نديدم كه خدايش را به اكمل صفات جمال و جلال ياد كرده است . چون او به طور يقين دانست كه مرگ را نمىشود دفع كرد و از دستش رها شد و گريخت و نيز به يقين مىدانست كه جزع و بيتابى نيز در مرگ فرزند فايدهاى ندارد و گريه هم ميت را برنمىگرداند . لذا خودش را به صبر جميل آراسته نمود و مصيبت مرگ فرزندش را به حساب خدا گذاشت كه ذخيره نافعى براى روز فقر و نيازمندىاش ( يعنى روز قيامت باشد ) .
21 - صبر بانويى در مرگ فرزند خويش
نظير قضيه پيشگفته از « ابن ابو الدنيا » نقل شده كه وى مىگويد :