موقع آمدن فرزندش نزديك شد . او چند بار از داخل خيمه پرده يك طرف را بالا زد و به بيابان نگاه كرد ، ولى يك بار كه پرده را بالا زد ناراحت شد و گفت : شتر فرزندم مىآيد ولى ديگرى بر آن سوار است .
وقتى سوار نزديك خيمه رسيد به صداى بلند گفت : امّ عقيل خدا در مورد فرزندت به تو اجر مرحمت كند . زن پرسيد مگر فرزندم مرد ؟ ! جواب داد بلى ، در كنار چاه آب بود شترها به هم ريختند و او در چاه افتاد .
زن مصيبت زده خود را نگهداشت و گفت : تو فعلا بيا و از مهمانها پذيرايى كن سپس گوسفندى آورد و به او داد تا ذبح كند ، زن در حال مصيبت و داغدارى براى ما غذا تهيه كرد ، پس از صرف غذا نزديك آمد و گفت : هيچ كدام از شما قرآن مىدانيد ؟ گفتم : بلى .
زن گفت : براى تسلاى خاطر من در مصيبت فرزندم چند آيه بخوان ! من گفتم : خداوند مىفرمايد :
وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ
« 1 » .
« اى پيامبر ! به صابرين بشارت بده . آنها كه هنگامى كه مصيبتى به آنها برسد مىگويند : ما از آن خدا هستيم و به سوى او بازمىگرديم . اينها كسانىاند كه الطاف و رحمت خدا شامل حال آنان شده و آنها هستند هدايت يافتگان . »
هامش
( 1 ) بقره : آيه 155 تا 157