تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسكن الفؤاد (آرام بخش دل داغديدگان) (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
صبرت على ما لو تحمّل بعضه * جبال برضوى اصبحت تتصدّع ملكت دموع العين ثمّ رددتها * الى ناظرى فالعين في القلب تدمع
« صبر كردم در حالى كه صبر بهترين مركوب است . و اگر جزع و بىتابى فايده‌اى مىداشت بىتابى مىكردم بر مصيبتى » « صبر كردم كه اگر مقدارى از آن مصيبت بر كوه رضوى « 1 » وارد مىشد كوه با آن عظمت متلاشى مىشد و طاقت تحمل آن را نداشت . » « اشكهاى چشمم را كنترل كردم و آنها را به داخل ديدگانم برگرداندم و چشم دل گريان شد . » ذو النون مصرى مىگويد . من به او گفتم : از چه چيز نالان هستى اى كنيز ! گفت : مصيبتى بر من وارد شد كه هرگز بر هيچ كس وارد نشد . گفتم : آن مصيبت چيست ؟ كنيز گفت : من دو جوان داشتم كه جلوى من مشغول بازى بودند و پدرشان نيز گوسفندى را ذبح كرد سپس يكى از دو فرزندانم به ديگرى گفت : اى برادر ! به تو نشان دهم چگونه پدر ما سر اين گوسفند را بريد ؟ آن گاه حركت كرد و موهاى سر برادرش را گرفت و سر او را از بدن جدا و فرار كرد . پدرش قاتل را تعقيب كرد كه او را بگيرد وقتى او را پيدا كرد
هامش
( 1 ) رضوى اسم كوهى است كه اطراف مكه واقع شده است
مسكن الفؤاد (آرام بخش دل داغديدگان) (فارسى) — صفحة 186 | الشهيد الثاني / كلباسى / جناتى شاهرودى