* عبارة اخراى مطلب مذكور را همراه با مثال بنويسيد ؟
در هر زبانى الفاظى مهمل و غير موضوع وجود دارد كه براى معناى خاصّى وضع نشدهاند .
مثل :
1 - لفظ ، ديز ، بيز ، جسق و . . . در زبان عربى .
2 - لفظ ، پاخت ، مسن ، مر ، ماك در گفتار بعضى كه مىگويند خاك و ماك ، در و مر ، ساختوپاخت ، حسن و مسن و . . . در زبان فارسى .
حال :
اطلاقات مذكور در الفاظ مهمل و ارادهء نوع و صنف و مثل از آنها نيز صحيح است .
يعنى : مىتوان گفت : ديز لفظ است و از آن نوع ديزها و يا صنف خاصى از ديزها و يا مثل آن را اراده نمود .
* حال اگر پرسيد اشكال بالوضع بودن چنين اطلاقاتى چيست ؟
بالوضع بودن اين اطلاقات :
1 - مستلزم اينست كه : لفظ مهمل نيز در عالم الفاظ داراى وضع باشند ، يعنى براى دلالت بر معناى خاصى وضع شده باشند ، و حال آنكه اين لازم باطل است ، چرا كه مهمل ، اسمش همراه خودش مىباشد .
2 - مستلزم خلف فرض است ، يعنى : لفظى را كه فرض كردهايم مهمل است مهمل نباشد .
3 - مستلزم اشتراك لفظى در الفاظ موضوع و مستعمل و معنادار است .
فى المثل :
زيد : يكبار براى هيكل خارجى و يكبار براى ارادهء نوع ، صنف و مثل ، وضع شده باشد ، و حال آنكه كسى به اين اشتراك ملتزم نمىباشد .
پس صحت اطلاقات سهگانهاى كه گذشت وضعى و قراردادى نيست بلكه طبعى است .
* حاصل مطلب در « و امّا اطلاقه و ارادة شخصه كما اذا قيل : . . . الخ » چيست ؟
استدلال مرحوم صاحب فصول است مبنى بر اينكه :
اگر لفظى در قضيهاى القاء شود و از آن نوع ، صنف و يا مثلش اراده نشود و بلكه خود آن لفظ مورد نظر باشد ، مثلا : زيد محمول براى ( ز ، ى ، د ) قرار داده شود استعمالى غلط است .
* چرا ؟
زيرا : در قضيهء ( زيد ) ، ( ز ، ى ، د ) است ، يا لفظ ( ز ، ى ، د ) ، بر موضوع قضيه كه ( ز ، ى ، د ) هست
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٩٧