است ، كه شامل همين مصداقى كه از زبان خودم صادر شده ، نيز مىشود .
* با توجه به مطلب فوق تقرير ارادهء نوع از لفظ ( ضرب ) در عبارت كتاب چگونه است ؟
بدين نحو است كه وقتى كسى مىگويد : ضرب و يا نصر و . . . فعل ماضى است ، مراد گوينده شخص همين ضرب كه از خود او صادر شده نيست . چرا ؟
زيرا : شخص اين ( ضرب ) ، فعل ماضى نيست ، بلكه معناى اسمى داشته و مبتداست . يعنى :
اسمى است كه مشير به افراد و مصاديق است ، و مراد نوع ضربها مىباشد .
يعنى : هر ( ضرب ) كه از هر متكلمى در هر زمانى و مكانى و به هر مناسبتى كه صادر شود و در هر جاى جمله كه واقع شود ، فعل مىباشد .
نكته : بر خلاف مثال قبل ، اين مثال شامل خود نمىشود .
2 - گاهى نيز لفظ را اطلاق مىكنيد و لكن صنف همان لفظ را از آن اراده مىكنيد ، يعنى آن كلى را كه افراد و مصاديق در تحت آن هستند ، نه آن كلى كه اصناف در تحت آناند .
فى المثل :
زيد اگر در اول جمله واقع شود ، مبتداست .
در اينجا منظور شما از اين زيد ، شخص همين زيدى كه از زبان شما صادر شده و كتابت فرموديد نيست ، بلكه مراد صنف زيدها است ، يعنى : هر زيدى به عنوان يك اسم از لسان هر متكلمى صادر شود ، در هرجا و هروقت كه باشد ، اگر در اول جملهء اسميه واقع شود مبتدا مىباشد و لكن شامل زيدها را كه در وسط و يا آخر جمله واقع مىشوند نمىشود .
چرا ؟
زيرا كه به تناسب موقعيتى كه مىپذيرند نقش ديگرى از جمله ، فاعل ، مفعول ، مضاف اليه ، خبر و . . . به خود مىگيرند و نه مبتدا .
* با توجه به مطالب فوق تقرير ارادهء صنف از لفظ ( زيد ) در عبارت ( ضرب زيد ) چگونه است ؟
بدين نحو است كه مىگوييم : زيد در مثال ضرب زيد از دو حال خارج نيست :
1 - يا نفس ( زيد ) در مثال مزبور مورد نظر است كه در اين صورت از باب القاء لفظ و ارادهء مثل مىشود .
2 - و يا ( زيد ) اراده نشده است ، بلكه آن را نماينده براى ( ز ، ى ، د ) كلى قرار دادهايم ، البته در مثالى مشابه با اين مثال كه در اين صورت آن كلى صنف مىشود .
3 - و گاهى لفظى اطلاق مىشود و از آن مثل اين لفظ يعنى : فرد ديگرى كه مثل اوست و نه
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٩٥