حقيقتا هم بر ذاتى كه اكنون متصف به صفتى است و هم بر ذاتى كه در گذشته متصف به اين صفت بوده - مثلا - نجار ، هنگامى كه در مغازه مشغول است ( يقال له نجار ) وقتى هم كه به خانه مىرود ( يقال له نجار ) و هكذا قاضى ، طبيب و . . . و همين مسئله در اسمهاى آلت جارى است ، مثل ( چكش ) كه در هر حال چكش است . پس : اين دو دسته از مشتقات از دايرهء نزاع خارجاند و قطعا حقيقت در اعم هستند .
همانطور كه مشتقات گوناگون هستند ، مبادى آنها نيز گوناگون و مختلف هستند ، لذا اتصاف ذاتها به اين مبدأ مختلف است .
همچنين ، انقضا و زوال تلبس ذاتها از اين مبادى نيز گوناگون است و نمىشود همه را به يك چشم نگريست بلكه در هر موردى تلبس و انقضاء فرق دارد .
بيان مطلب فوق ، در اينكه بطور كلى مبادى مشتقات بر سه دستهاند و محل نزاع .
مبادى مشتقات :
1 - گاهى مبدأ از نوعى است كه ذات بالفعل متلبّس به آن باشد ، تا صدق اين مشتق برآن ذات صحيح باشد ، تا بتوان گفت : حميد قائم يعنى مبدأهايى مثل ( قيام ، قعود ، ضرب ، اكل ، شرب و غيره . . . ) در اينگونه موارد زوال تلبس و انصاف به اين است كه بالفعل نباشد ( مثلا ، بالفعل قائم يا اكل نباشد ) به محض اينكه ، تقى نشست ، بحث مىكنيم كه اكنون وصف قائم بر تقى كه يك لحظه قبل قائم بود حقيقتا صادق است يا مجاز ؟
2 - يك وقت هم مبدأ از ملكات است و مادامىكه ذات داراى اين ملكهء درونى است ، اين وصف عنوانى را همراه خود دارد مثل ( علم قضاوت ، يا علم طبابت ) در اينگونه موارد فعليّت لزومى ندارد ، يعنى لازم نيست كه ذات بالفعل متصف به اين وصف باشد ، بلكه مادامىكه ذات داراى ملكهء طبابت يا اجتهاد يا عدالت يا كرامت است حقيقتا گفته مىشود ، محمد عالم ، تقى طبيب يا عادل . . . چه مشغول كار باشد ، چه در محل استراحت . در اينگونه مشتقات اتصاف و زوال اتصاف با قسم اول فرق دارد ، مادامىكه ذات ، اين ملكه را دارد اين وصف حقيقتا برآن صادق است ، لكن هنگامى كه اين ملكه از او زائل شد ( مثلا از دست دادن منصب قضاوت يا زائل شدن علم ، آنگاه بحث مىشود كه آيا اكنون صدق مشتق بر اين ذات حقيقت است يا نه ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 570
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٧٠