عالم ) و نگوييم تقى كان عالما .
* از مطالبى كه در باب مشتق بيان شد چه نتايجى حاصل مىشود ؟
از مطالب مذكور چند مطلب بدست مىآيد :
1 - اطلاق مشتق بر ذات به لحاظ حال تلبس هميشه و در همه حال حقيقت است چه نسبت به زمان : گذشته ، حال يا آينده و اين اتفاقى است . مثل : تقى كان عالما ، سيكون عالما يا اكنون عالم .
2 - اطلاق مشتق بر ذاتى كه هنوز متلبس به اين وصف نشده و بعد مىشود ، به لحاظ حال ( اسناد و نسبت ) ( كه همين زمان نطق است ) مجاز است بالاتفاق ، مثال : تقى فردا مجتهد مىشود ، يا آن دانشجو دكتر مىشود .
3 - اطلاق مشتق بر ذاتى كه هماكنون متلبس به اين مبدأ است و اكنون داريم به او اسناد مىدهيم و اين هم حقيقت است بالاتفاق ، مثلا تقى عالم او ضارب .
4 - آنكه محل دعوى است : اين است كه اين ذات در گذشته متلبس به اين صفت بوده و ما اكنون مىخواهيم مشتق را بر اين ذات اطلاق كنيم و اين به لحاظ همين حال ( نسبت و اسناد ) است .
حال آيا اين استعمال حقيقت است يا مجاز ؟ كه جمعى گفتهاند حقيقت است و جمعى گفتهاند كه مجاز است .
المختار : بعد از بيان مقدمات و روشن شدن محل نزاع . به عقيدهء ما ، مشتقات :
حقيقت هستند در خصوص آن ذاتى كه ( متلبّس باشد به مبدأ در حال اسناد و نسبت ( يعنى حال نطق . و مجاز هستند در آن ذاتى كه ( انقضى عنه التلبس )
دو دليل بر اين مدعى :
1 - قبلا گفتيم كه تبادر علامت حقيقت است و مشتقات ظهور در فعليت دارند ، چرا ؟
چون ، هنگام اطلاق اين مشتقات به صورت مجرد از هر قرينهاى ( مثل : تقى ضارب ) به ذهن ما اين معنا تبادر مىكند كه تقى بالفعل ضارب است لكن به ذهن تبادر نمىكند كه در گذشته ضارب بوده .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 573
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٧٣