تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
عالم ) و نگوييم تقى كان عالما . * از مطالبى كه در باب مشتق بيان شد چه نتايجى حاصل مىشود ؟ از مطالب مذكور چند مطلب بدست مىآيد : 1 - اطلاق مشتق بر ذات به لحاظ حال تلبس هميشه و در همه حال حقيقت است چه نسبت به زمان : گذشته ، حال يا آينده و اين اتفاقى است . مثل : تقى كان عالما ، سيكون عالما يا اكنون عالم . 2 - اطلاق مشتق بر ذاتى كه هنوز متلبس به اين وصف نشده و بعد مىشود ، به لحاظ حال ( اسناد و نسبت ) ( كه همين زمان نطق است ) مجاز است بالاتفاق ، مثال : تقى فردا مجتهد مىشود ، يا آن دانشجو دكتر مىشود . 3 - اطلاق مشتق بر ذاتى كه هم‌اكنون متلبس به اين مبدأ است و اكنون داريم به او اسناد مىدهيم و اين هم حقيقت است بالاتفاق ، مثلا تقى عالم او ضارب . 4 - آنكه محل دعوى است : اين است كه اين ذات در گذشته متلبس به اين صفت بوده و ما اكنون مىخواهيم مشتق را بر اين ذات اطلاق كنيم و اين به لحاظ همين حال ( نسبت و اسناد ) است . حال آيا اين استعمال حقيقت است يا مجاز ؟ كه جمعى گفته‌اند حقيقت است و جمعى گفته‌اند كه مجاز است . المختار : بعد از بيان مقدمات و روشن شدن محل نزاع . به عقيدهء ما ، مشتقات : حقيقت هستند در خصوص آن ذاتى كه ( متلبّس باشد به مبدأ در حال اسناد و نسبت ( يعنى حال نطق . و مجاز هستند در آن ذاتى كه ( انقضى عنه التلبس ) دو دليل بر اين مدعى : 1 - قبلا گفتيم كه تبادر علامت حقيقت است و مشتقات ظهور در فعليت دارند ، چرا ؟ چون ، هنگام اطلاق اين مشتقات به صورت مجرد از هر قرينه‌اى ( مثل : تقى ضارب ) به ذهن ما اين معنا تبادر مىكند كه تقى بالفعل ضارب است لكن به ذهن تبادر نمىكند كه در گذشته ضارب بوده .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 573 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى