تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
اوصاف عنوانيه كه با زوالشان ذات زايل مىشود دو دسته‌اند : 1 - صفاتى كه داخل در ذات هستند ، از جمله ( جنس ، فصل ، نوع ) 2 - صفاتى كه از عوارض لازمهء موضوع هستند ( كه در مقدمه بحث گذشت ) . اين مطلب را مىتوان در قالب مثالى پياده نمود ، از جمله در روايت آمده است كه : « جلوس تحت شجرة مثمره جهت قضاى حاجت مكروه است . » اينجا ، ذات آن درخت خارجى داراى دو وصف است : وصف شجريّت ( از اوصاف داخليه ) وصف مثمريّت ( از اوصاف خارجيه ) . حال اگر وصف مثمريت زايل شود ( درحالىكه ذات درخت هست و از بين نرفته ) بحث است كه صدق مثمره بودن براى اين شجره اكنون : حقيقت است يا مجاز . در نتيجه : جلوس تحت آن درخت جهت تخلى مكروه است يا نه ؟ و اگر ، وصف شجريت از اين درخت ( ذات ) زوال يابد ( مثلا آن را از ريشه بكنند ) با زوال وصف ، ذات هم زائل و تبديل به ذات ديگرى مىشود ، مثل ؛ ( چوب به خاكستر يا خاك تبديل مىشود . ) نتيجه اينكه : ديگر جاى بحث مشتق ( در اينجا ) و صحبت از حقيقت و مجاز نيست ، چون ذاتى در كار نيست و ذات ديگرى شده و اين ذات جديد ، قبلا متصف به مثمره بودن نبوده تا بحث كنيم كه اكنون كه زائل شده ، آيا صدق حقيقت است يا نه ؟ پس : روشن شده كه شرايط مشتق اصولى كدام است . ثانيا ، روشن شد كه اوصاف خارجيّه مفارقه هر سه قسم آن داخل در محل نزاع هستند : اعراض ، انتزاعات ، اعتباريات . * جريان نزاع در اسم زمان چيست ؟ اينست كه : بعضى از اصوليين خيال كرده‌اند كه نزاع علماى اصول كه آيا مشتق : حقيقت است در ما تلبس بالمبدا فى الحال ، يا حقيقت است در اعم از : ما تلبس بالمبدا فى الحال و ما انقضى عنه التلبس . در خصوص اسم زمان جارى نيست ، بلكه بايد در اسم زمان متفقا گفت ، كه اسم زمان وضع