اوصاف عنوانيه كه با زوالشان ذات زايل مىشود دو دستهاند :
1 - صفاتى كه داخل در ذات هستند ، از جمله ( جنس ، فصل ، نوع )
2 - صفاتى كه از عوارض لازمهء موضوع هستند ( كه در مقدمه بحث گذشت ) .
اين مطلب را مىتوان در قالب مثالى پياده نمود ، از جمله در روايت آمده است كه :
« جلوس تحت شجرة مثمره جهت قضاى حاجت مكروه است . »
اينجا ، ذات آن درخت خارجى داراى دو وصف است :
وصف شجريّت ( از اوصاف داخليه )
وصف مثمريّت ( از اوصاف خارجيه ) .
حال اگر وصف مثمريت زايل شود ( درحالىكه ذات درخت هست و از بين نرفته ) بحث است كه صدق مثمره بودن براى اين شجره اكنون : حقيقت است يا مجاز .
در نتيجه : جلوس تحت آن درخت جهت تخلى مكروه است يا نه ؟
و اگر ، وصف شجريت از اين درخت ( ذات ) زوال يابد ( مثلا آن را از ريشه بكنند ) با زوال وصف ، ذات هم زائل و تبديل به ذات ديگرى مىشود ، مثل ؛ ( چوب به خاكستر يا خاك تبديل مىشود . )
نتيجه اينكه : ديگر جاى بحث مشتق ( در اينجا ) و صحبت از حقيقت و مجاز نيست ، چون ذاتى در كار نيست و ذات ديگرى شده و اين ذات جديد ، قبلا متصف به مثمره بودن نبوده تا بحث كنيم كه اكنون كه زائل شده ، آيا صدق حقيقت است يا نه ؟
پس : روشن شده كه شرايط مشتق اصولى كدام است . ثانيا ، روشن شد كه اوصاف خارجيّه مفارقه هر سه قسم آن داخل در محل نزاع هستند : اعراض ، انتزاعات ، اعتباريات .
* جريان نزاع در اسم زمان چيست ؟
اينست كه : بعضى از اصوليين خيال كردهاند كه نزاع علماى اصول كه آيا مشتق : حقيقت است در ما تلبس بالمبدا فى الحال ، يا حقيقت است در اعم از : ما تلبس بالمبدا فى الحال و ما انقضى عنه التلبس .
در خصوص اسم زمان جارى نيست ، بلكه بايد در اسم زمان متفقا گفت ، كه اسم زمان وضع
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 567
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٦٧