3 - و گاهى مبدأ اشتقاق از حرف و صنايع است ، مثل : تجارت ، خياطت ، حال مادامىكه شخص داراى اين حرفههاست ، اين مشتقات حقيقتا بر او صادق است ، و وقتى دست از آن حرفه كشيد ، ( مثلا از حرفهء نانوايى به خياطت روى آورد ) مىشود بحث كرد كه آيا صدق خباز بر اين ذات حقيقت است يا مجاز ؟
يا اگر ارهاى كه تا يك ساعت پيش با او چوب را مىبريديم و اكنون قدرت برش خود را از دست داده باز بحث مىشود كه صدق آن اسم ( اره ) در آن ذات حقيقت است يا مجاز ؟
* سؤال و اشكال ؛ بعضى گفتهاند كه در باب مشتقات ، اين بحث كه آيا حقيقت هستند در خصوص ما تلبس يا اعم از : ما تلبس و ما انقضى عنه التلبس غلط است و بايد همهء ما متفق بگوييم كه تمام مشتقات اصولى حقيقت هستند .
توضيح اشكال : مبنى بر اينكه منشا اين پندار غلط چيست :
مىگويند : مشتقاتى كه مورد بحث ما هستند همه اسماند ( مثل : اسم مكان ، اسم زمان ، اسم فاعل و اسم آلت ) ( از طرفى هم قبلا گفتيم كه افعال و مصادر مورد بحث ما نيستند ) و اسم هم تعريف شده به اينكه ( . . . دلالت دارد بر معناى مستقلى درحالىكه مقرون با يكى از ازمنهء ثلاثه نمىباشد . ) پس دلالت بر زمان نمىكنند .
لذا : عنوان عالم حقيقتا بر تقى يا على صدق مىكند ، خواه تقى بالفعل عالم باشد ، يا قبلا عالم بوده يا در آينده عالم شود . مثال مىگويند : كان تقى عالما ، يا سيكون عالما يا الآن عالما - البته مشروط بر اينكه : اين اطلاق و استعمال به لحاظ حال تلبس به مبدأ باشد - مثلا ديروز عالم بوده مىگوييم ( كان عالما ) فردا عالم شود مىگوييم ( سيكون عالما ) پس اگر اين اطلاق به لحاظ تلبس به مبدأ باشد ، همه جا و هميشه اسناد حقيقت است ، و لذا ديگر جاى بحث نمىماند كه آيا مشتق حقيقت است در خصوص ما تلبس يا اعم از ما تلبس و ما انقضى عنه التلبس ، بلكه بايد گفت حقيقت در اعم هستند .
* پاسخ اين توهم چيست ؟
اينست كه : در عنوان بحث گفته شد كه ( ما تلبس فى الحال ) بايد ديد كه مراد از اين حال چيست و كداميك محل نزاع است ، بنابراين به بررسى انواع حال پرداخته و مراد را بيان و
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 571
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٧١