شده براى ( ما تلبّس بالمبدا فى الحال )
* سر مطلب در اين مسئله چيست ؟
گفتيم : كه در مشتق اصولى دو شرط معتبر است :
از جمله شرط دوم اين بود كه ( وصف از اوصافى باشد كه با زوالش ذات باقى بماند و الا اگر خود ذات زايل شود ديگر موضوعى براى بحث باقى نمىماند « و اين شرط در اسمهاى زمان منتفى است ، چون در اسم زمان ذات خود زمان و زمان حقيقى است غير قار ( ناآرام ) و متصرم الوجود ( ناپايدار ) يعنى هر آنى كه مىرسد ، آن قبلى نابود مىشود و بقائى ندارد . » تا اينكه : ما بحث كنيم كه آيا صدق وصف عنوانى مشتق بر اين ذات حقيقت است يا مجاز ، چون ذات قطعه زمانى بود كه « تصرمت و انعدمت »
مثال : روز جمعه مقتل زيد بود ، ذات روز جمعه بود و وصف مقتل بودن براى زيد ، حال جمعه سپرى شده و شنبه است و شنبه حقيقت ديگرى است ، يعنى اين ذات قبلا متصف به وصف ( مقتل بودن براى زيد ) نبوده تا بحث كنيم اطلاق حقيقت است يا مجاز - پس نزاع مذكور در اسم زمان جارى نيست .
* اشكال و ايراد بر مطلبى كه گذشت چيست ؟
اينست كه : روز جمعه سپرى شده ( يعنى : ذات وصف عنوانى مقتل ) از بين رفته و شنبه حقيقت ديگرى است و اين ذات ( يوم السّبت ) قبلا متّصف به وصف مقتل نبوده تا بحث كنيم كه اطلاق مشتق در اعم : ما تلبس و ما انقضى عنه التلبس ، در اسم زمان هم حقيقت است يا مجاز .
اين بحث اينجا جارى نيست ، چون ذاتى در كار نيست كه ( حقيقت يا مجاز ) را در آن جستجو كنيم .
* اشكال فوق چگونه دفع مىشود ؟
مىگوييم :
اگر اسم زمان و مكان ، هركدام يك لفظ مستقل با هيئت و وزن جداگانه و علىحدهاى بودند ، اشكال شما درست بود و اسم ( زمان و مكان ) از محل نزاع خارج مىشد .
لكن : اين دو هريك وزن علىحدهاى ندارند ، بلكه الفاظشان مشترك است و يك هيئت معين
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 568
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٦٨