* چه نسبتى از نسب اربع ميان مشتق ( نحوى ) با مشتق ( اصولى ) برقرار است ؟
عموم و خصوص من وجه برقرار است ، يعنى كه : يك مادهء اجتماع و دو مادهء افتراق دارند كه :
1 - مادهء اجتماعشان : ( اسم فاعل ، اسم مفعول ، صفت مشبهة ، صيغهء مبالغه و هكذا ساير مشتقات ) يعنى : هم مشتق اصولى بر آنها صادق است ، هم مشتق نحوى .
2 - ماده افتراقشان :
- در مشتق نحوى ، در افعال و مصادر است ، يعنى در نحو ، افعال و مصادر را مشتق مىدانند ، لكن اينها نزد اصوليين مشتق نيستند .
- در مشتق اصولى ، مواردى مثل ، زوج ، اخ ، رق ، حرّ ، انسان مشتق به حساب مىآيند كه نزد نحويّون اين موارد جامدند ( سر مطلب روشن خواهد شد ) .
* شرايط مشتق اصولى چيست ؟
اولا : مشتق اصولى بايد وصف عنوانى براى ذات باشد و حاكى از ذات و علاوه بر اينكه به ذات اسناد داده مىشود ، ميان آن دو يك نحو اتحاد و ( هو هويت ) يعنى اينهمانى ، وجود داشته باشد . مثل : زيد رق ، محمد زوج ، هذا اخى ، هذا ابنى ، هذا مكنسة ، هذا مسجد .
حال ، با اين شرط اول ، كليهء ( افعال و مصادر ) از مشتق اصولى خارج مىشوند يعنى امورى مثل : زيد عدل يا محمد ضرب و غيره مشتق نيستند . چرا كه وصف عنوانى براى ذات نيستند .
يعنى : در وجود خارجى اتحاد در وجود ندارند ، به عبارة ديگر ميان آنها رابطهء اينهمانى برقرار نيست .
ثانيا : وصف عنوانى بايد وصفى باشد كه با زوالش و انقضاى تلبس ذات از آن ( ذات از بين نرود ) ، يعنى ذات گاهى داراى اين صفت هست ، گاهى نيست ، مثل : زيد ضارب ، محمد كاتب .
اما سر مطلب اينكه :
اگر وصف ، وصفى باشد كه با زوالش ذات زايل شود ، ديگر جايى براى اين بحث كه آيا استعمال اين مشتق در اين ذاتى كه در گذشته متلبس بود و اكنون نيست ، حقيقت است يا مجاز .
بلكه : بحث وقتى جا دارد كه با نبود وصف ، ذات باقى باشد ، به اين شرط كه ، آن دسته از اوصاف عنوانيّه كه با زوالشان ذات زايل مىشود ، از مشتق اصولى خارج شوند .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 566
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٦٦