تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
در صورتى كه اين دو ذاتا متحدند . پس عقل با تعمّل و امعان نظر ، نوع را تحليل و تفصيل مىكند به جنس و فصل ( مثل : الانسان ، حيوان ناطق ) و حال آنكه نوع از نظر ادراك و تصور امر واحد و شىء فاردى است . پس : اين تحليل ( عقلى ) موجب گسترانيدن امر واحدى مىشود كه اجزاء عقلى آن جمع و مجتمع است . * * *

تشريح المسائل

* مراد از « ارشاد : لا يخفى » چيست ؟ تعيين ملاك در تشخيص مركب يا بسيط بودن معناى مشتق است . به عبارت ديگر : مراد اينست كه : آيا با تصوّر و يا شنيدن ( مشتق ) ، دو معنا تصور و ادراك مىشود و يا يك معنا . به عبارت ديگر : آيا معناى متصوّر از لفظ ( قاتل ) يا ( ضارب ) ، داراى دو جزء است يا كه وحدانى و بسيط است ؟ * حاصل مطلب در « أن معنى البساطة ، بحسب المفهوم ، وحدته إدراكا . . . » چيست ؟ مىفرمايد معناى بساطت مشتق اينست كه : با شنيدن لفظ مشتق ، تنها يك معنا به ذهن شنونده ( يعنى انسان ) خطور كند . مثل : ضارب ، كه زننده به ذهن مىآيد و يا كاتب كه نويسنده در ذهن خطور مىكند . * حاصل مطلب در « و إن انحل بتعمّل من العقل الى شيئين ، كانحلال . . . الخ » چيست ؟ اينست كه : اگر همين معناى بسيط را به عقل ، ارائه دهيم ، عقل در مقام تجزيه و تحليل ، آن را تجزيه به اجزاء مىكند ، بدين معنا كه عقد الحمل قضيه خود يك قضيه مىشود . لكن اين مطلب اختصاص به مشتق ندارد بلكه در جوامد نيز سريان دارد . فى المثل : دو كلمهء حجر و شجر از جوامد هستند ، و با شنيدن آن‌ها يك معنا در ذهن نقش مىبندد ، لكن وقتى همين لفظ حجر يا شجر را به عقل ارائه كنيم ، عقل آن را تجزيه كرده از آن ، ذات ، مصداق