حال صاحب فصول معتقد است كه :
اگر چنين تقيّدى براى انسان ثابت باشد ، قضيه ( الانسان كاتب ) ضروريه است . چرا ؟
زيرا : معناى قضيهء مزبور اينست كه : الانسان ، انسان له الكتابة ، و فرض بحث ما در موردى است كه كتابت و لو بالقوه براى انسان ثابت است .
در چنين فرضى ، انقلاب ممكنه به ضروريه تحقق يافته و نظر محقق شريف درست است .
زيرا : قضيهاى كه ممكنه است ، پس از اخذ مصداق مشتق در محمول آن به ضروريه تبديل مىشود .
2 - اگر به حسب فرض ، تقيّدى براى انسان ثابت نباشد ، درحالىكه شما انسان را مقيد به عنوان ( له الكتابة ) مىكنيد ، باز هم به نظر صاحب فصول ، انقلاب تحقق مىيابد و جانب سلب قضيه مزبور ، ضروريّه مىشود ، چنان كه بايد گفت :
- الانسان ليس به انسان له الكتابة .
* حاصل و نتيجهء مطلب چه مىشود ؟
اين مىشود كه :
1 - ايشان ، تصرّفى در موضوع قضيه نكرده و نمىخواسته ، قضيهء به شرط محمول را بيان كند .
2 - كلام ايشان مربوط به مشتق و نفس محمول ( يعنى كاتب و يا ضاحك ) است .
3 - اين محمول و امثال آن در هنگام تجزيه و تحليل از دو حال خارج نيست :
الف : اگر موصوف ، اتصاف واقعى به صفت داشته باشد ، جانب ايجاب قضيه ضرورت دارد .
ب : اگر موصوف ، اتصاف واقعى به صفت نداشته باشد ، جانب سلبش ضرورت دارد .
* صاحب فصول در صحت بيان محقق شريف و توضيح كلام خود چه مثالى آورده است ؟
1 - در مورد قضيهء ( زيد كاتب بالضرورة ) ، مىفرمايد :
اگر معناى ( كاتب ) غير مركب بوده و مصداق شىء در مفهوم كاتب ، اخذ نشده باشد ، كاذب است .
اما : قضيهء ( زيد كاتب بالامكان ) ، صادق است .
لكن اگر ، مصداق شىء كه همان زيد است در مفهوم كاتب ، اخذ شود و در عبارت هم تكرار شود ، صادق بوده و صورت منطقى آن چنين است :
زيد ، زيد الكاتب بالضرورة ، و اين ديگر ممكنه نمىباشد و كلام محقق شريف هم صحيح است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 508
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٠٨