تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
حال صاحب فصول معتقد است كه : اگر چنين تقيّدى براى انسان ثابت باشد ، قضيه ( الانسان كاتب ) ضروريه است . چرا ؟ زيرا : معناى قضيهء مزبور اينست كه : الانسان ، انسان له الكتابة ، و فرض بحث ما در موردى است كه كتابت و لو بالقوه براى انسان ثابت است . در چنين فرضى ، انقلاب ممكنه به ضروريه تحقق يافته و نظر محقق شريف درست است . زيرا : قضيه‌اى كه ممكنه است ، پس از اخذ مصداق مشتق در محمول آن به ضروريه تبديل مىشود . 2 - اگر به حسب فرض ، تقيّدى براى انسان ثابت نباشد ، درحالىكه شما انسان را مقيد به عنوان ( له الكتابة ) مىكنيد ، باز هم به نظر صاحب فصول ، انقلاب تحقق مىيابد و جانب سلب قضيه مزبور ، ضروريّه مىشود ، چنان كه بايد گفت : - الانسان ليس به انسان له الكتابة . * حاصل و نتيجهء مطلب چه مىشود ؟ اين مىشود كه : 1 - ايشان ، تصرّفى در موضوع قضيه نكرده و نمىخواسته ، قضيهء به شرط محمول را بيان كند . 2 - كلام ايشان مربوط به مشتق و نفس محمول ( يعنى كاتب و يا ضاحك ) است . 3 - اين محمول و امثال آن در هنگام تجزيه و تحليل از دو حال خارج نيست : الف : اگر موصوف ، اتصاف واقعى به صفت داشته باشد ، جانب ايجاب قضيه ضرورت دارد . ب : اگر موصوف ، اتصاف واقعى به صفت نداشته باشد ، جانب سلبش ضرورت دارد . * صاحب فصول در صحت بيان محقق شريف و توضيح كلام خود چه مثالى آورده است ؟ 1 - در مورد قضيهء ( زيد كاتب بالضرورة ) ، مىفرمايد : اگر معناى ( كاتب ) غير مركب بوده و مصداق شىء در مفهوم كاتب ، اخذ نشده باشد ، كاذب است . اما : قضيهء ( زيد كاتب بالامكان ) ، صادق است . لكن اگر ، مصداق شىء كه همان زيد است در مفهوم كاتب ، اخذ شود و در عبارت هم تكرار شود ، صادق بوده و صورت منطقى آن چنين است : زيد ، زيد الكاتب بالضرورة ، و اين ديگر ممكنه نمىباشد و كلام محقق شريف هم صحيح است .