تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
مىفرمايد : سخن شما ارتباطى با بيان محقق شريف ندارد ، زيرا محقق شريف مىگويد : قضيه‌اى كه ماده‌اش ذاتا امكان است ، در صورت اخذ مصداق شىء و ذات در مفهوم مشتق ، ضروريّه مىشود . به عبارت ديگر محقق شريف فرموده است : اگر معناى قضيه ممكنه ( الانسان كاتب ) ، الانسان ، انسان له الكتابة باشد به ضروريه تبديل مىشود . لكن شما صاحب فصول در بيان انقلاب ممكنه به ضروريه ، در موضوع قضيه تصرّف كرده گفتيد كه : 1 - ( الانسان الكاتب ، انسان له الكتابة . 2 - الانسان الغير الكاتب ، ليس به انسان له الكتابة . و حال آنكه : بحث ما در موردى است كه موضوع به نحو اطلاق باشد . به عبارت ديگر : 1 - قضايا از نظر منطقى داراى مواد و جهات مختلفى از قبيل : ضروريه ، ممكنه ، وقتيه و امثال آن مىباشند . 2 - در اين تقسيمات منطقى ، همه جا نفس موضوع مورد نظر است ، نه موضوع با وصف محمول . چرا ؟ زيرا : 1 - اگر موضوع با تقيّد به محمول ، عنوان موضوعيت پيدا كند ، جهت همهء قضايا ضرورت مىشود ، و ديگر قضيهء ممكنه‌اى نخواهيم داشت . فى المثل : اگر مراد از قضيهء ( زيد عالم ) ، زيد العالم ، عالم ، باشد ، اين قضيه ضروريه است و از آن به ضروريه به شرط محمول تعبير مىشود . 2 - و اگر موضوع قضيه ، مقيد باشد به عدم محمول ، ضرورت سلب پيدا مىشود . مثل : الانسان الغير الكاتب ليس بكاتب بالضرورة . * با اين تفصيلات بفرماييد جناب آخوند چه مىگويد ؟ به صاحب فصول مىگويد : با بيان شما نمىتوان كلام شريف را تصحيح نمود . زيرا : محقق شريف فرموده : اگر مصداق شىء در معناى مشتق مأخوذ باشد ، قضيه‌اى كه جهتش امكان و موضوعش مطلق است ، به قضيهء ضروريه منقلب مىشود . اما : شما در توجيه اين كلام ، موضوع قضيه را مقيّد كرده فرموديد :