تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
مراد از كلمهء ( انسان ) ، ( الانسان الكاتب ) است ، در نتيجه : 1 - صورت قضيهء موجبهء آن به اين شكل است كه : الانسان الكاتب ، انسان له الكتابة . 2 - و صورت قضيهء سالبه‌اش به اين نحو است كه : الانسان الغير الكاتب ليس به انسان له الكتابة . سپس فرموديد : جهت هر دو قضيه ضرورت است ، و لذا ميان كلام شما و بيان محقق شريف ، اختلاف و فاصلهء كلى وجود دارد . پس : جناب صاحب فصول توجيه شما غير صحيح است . نكته : اين بود استفادهء جناب آخوند از كلام صاحب فصول و پاسخ به او . * به نظر شما آيا صاحب فصول چنين تصرفى در موضوع قضيه كرد و مرادش همين معنايى بود كه جناب آخوند برداشت نمود ؟ خير ، نه تصرفى در موضع كرد و نه چنين مطلبى مرادش بود . زيرا : 1 - كلمهء ( ذات ) كه در عبارت صاحب فصول اخذ گرديده ، آن ذاتى نيست كه در موضوع قضيه باشد ، بلكه مراد از ( ذات ) همان مصداق ذات است كه در طرف محمول ( در مشتق ) اخذ شده است . 2 - ايشان تصرفى در موضوع قضيه نكرده و موضوع ، همان ( انسان ) مطلق است . 3 - ايشان مىخواسته بفرمايد : نزاع ما در قضيهء ( الانسان كاتب ) ، در ( محمول ) قضيه است ، بدين معنا كه مىخواهيم بدانيم : آيا مصداق ذات ( كه انسان باشد ) در معناى مشتق ( مثل : كاتب ) اخذ شده يا نه ؟ پس : ايشان دخالتى در موضوع نكرده و موضوع بر اطلاق خودش باقى است . * پس ايشان چگونه خواسته است كلام محقق شريف را تصحيح كند ؟ ايشان خواسته انقلاب قضيهء ممكنه به ضروريه را به اين بيان تصحيح كند كه : تقيّد و توصيف انسان به عنوان ( له الكتابة ) ، از دو حال خارج نيست : 1 - ممكن است تقيّد و توصيف مذكور براى انسان ، در واقع و به حسب نفس الامر ، ثابت بوده و انسان موصوف به عنوان ( له الكتابة ) باشد . در اين صورت : همه انسان‌ها ، اگرچه بالقوّه ، متّصف به عنوان ( له الكتابة ) مىباشند .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 507 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى