تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
* برداشت جناب آخوند از كلام صاحب فصول چه بود ؟ اين بود كه صاحب فصول مىفرمايد : قضايايى از قبيل : الانسان ضاحك و يا الانسان كاتب ، به قضيهء ضروريه ، منقلب نمىشوند / زيرا : در قضيهء ( الانسان ، انسان له الكتابة ) كه مصداق شىء و ذات ، در معناى مشتق اخذ شده باشد ، قيد محمول مقيّد ، غير ضرورى است و لذا مجموع محمول مقيد ، غير ضرورى است . سپس صاحب فصول فرموده است : و فيه نظر . در وجه اين نظر هم ، دو حالت براى موضوع قضيه ، يعنى ، الانسان ، تصوير مىكند . 1 - انسانى كه مقيّد است به وصف كتابت ، فى المثل : اگر بگوييم : ( الانسان الكاتب ، انسان له الكتابة ) ، كه قيد ( الكاتب ) در موضوع ذكر گرديده است ، ماده و جهت اين قضيه منطقا ، ضرورت است . زيرا : الانسان الكاتب ، نمىشود كه انسان له الكتابة نباشد . پس : اگر موضوع قضيه مقيّد به وصف كتابت شود ، قضيه ضروريه مىشود . 2 - انسانى كه مقيّد به غير كتابت است . اگر عدم كتابت را قيد در موضوع قرار داده و بگوييم ( الانسان الغير الكاتب ) ، لكن محمولش ( انسان له الكتابة ) باشد ، قضيهء ما سالبهء ضروريه است ، مثل : ( الانسان الغير الكاتب ليس به انسان له الكتابة بالضرورة ) . يعنى : انسان مقيد به عدم كتابت ، نمىتواند ( انسان له الكتابة ) باشد ، حاصل اينكه : اگر موضوع قضيّه : 1 - مقيّد به وجود قيد ( يعنى وصف ) باشد ، جانب ايجابش ضرورت دارد . 2 - مقيّد به عدم قيد ( يا وصف ) باشد ، جانب سلبش ضرورت دارد . نكته : فرض سومى هم در اينجا وجود دارد كه صاحب فصول به آن اشاره ندارد و آن اينست كه : 3 - انسان مطلق ، موضوع قضيه باشد ، بدين معنا كه ما موضوع را به نحو اطلاق لحاظ كنيم ، نه مقيّد به وصف و يا مقيد به عدم وصف . اين بود برداشت جناب آخوند از كل بيان صاحب فصول در اينجا . * حال بفرماييد ايراد جناب آخوند به اين معنايى كه از عبارت صاحب فصول كرده چيست ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 505 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى