انقلاب ممكنه به ضروريه نباشد . چرا ؟
زيرا : در قضيه ( الانسان ضاحك ) و ( الانسان كاتب ) و امثال آن مصداق شىء ، بدون قيد ، محمول قضيه نمىباشد ، بلكه مقيّد ، محمول است در صورتى كه مقيّد محمول است :
اگر قضيه بخواهد ضروريّه باشد ، بايد آن قيد هم ضرورى باشد و چنانچه قيد و وصف ( يعنى :
ضحك و كتابت ) ضرورى نباشد ، سبب نمىشود كه محمول مقيّد ، ضرورى باشد .
يعنى :
محمولى كه مقيد است به قيد غير ضرورى ، آن امكانى را كه داشت ، پس از اخذ مصداق شىء در مفهوم مشتق ، باز هم قضيّه ممكنه است .
پس :
جهت و مادهء قضيهء ( الانسان ضاحك ) و ( الانسان انسان له الضحك ) ، ممكنه است و نه ضروريّه .
نكته : جناب آخوند ( ره ) در اينجا ( يمكن ان يقال انّ عدم و . . . ) مقدارى كلام صاحب فصول را مخدوش نموده است .
به عبارت ديگر :
منظور صاحب فصول در اشكالش به محقق شريف چيزى نيست كه جناب آخوند از كلام ايشان برداشت نموده است ، بلكه مطلب ديگرى است .
* منشا اشتباه حضرت آخوند در اينجا چه بوده است ؟
قبل از پرداخت به پاسخ سؤال به متن ذيل از صاحب فصول دقت كنيد :
مثلا :
لا يصدق زيد كاتب بالضرورة ، لكن يصدق ( زيد الكاتب بالفعل او بالقوّة بالضرورة ) و لا يذهب عليك انّه يمكن التّمسّك بالبيان المذكور على ابطال . . . الخ . ( ر ، ك ، فصول 63 )
حال :
مثالى در كلام صاحب فصول وجود دارد كه اگر توجه كنيد ( زيد ) در اين مثال فاقد خبر است ، و اين اشتباه ناسخ كتاب بوده كه ( زيد ) ، دوم را كه خبر اين مبتداست به حساب اينكه زائد است حذف كرده و يا اينكه از قلم انداخته است ، و حال آنكه اين بحث بر اين خبر ( زيد ) استوار است .
در نتيجه : جناب آخوند اينگونه تصوّر فرموده كه خبر اين مبتداى بدون خبر ، فلان شىء است و لذا عبارت صاحب فصول را به طرز خاصّى معنا كرده است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 504
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٠٤