يعنى : در عين حال كه قضيهء شما موضوع و محمول دارد ، لكن در حقيقت صفت و موصوف است .
مثلا :
دوست شما مىدانست كه زيد ، عالم است ، شما نيز به صورت خبرى گفتيد : زيد عالم ، اين قضيه در واقع صفت و موصوف است ، يعنى زيد العالم ، چرا ؟
زيرا : خبر عبارتست از : ما افاد المستمع فائدة تامّة .
و لذا :
اگر مستمع ، آگاه به عالميت زيد باشد در اين صورت قضيه مذكور نسبت به او عنوان خبر پيدا نمىكند .
2 - جناب صاحب فصول شما خيال نكنيد كه اگر ثبوت قيد ، ضرورى نباشد ، هيچگونه انقلابى پيدا نمىشود ، كتابت و يا ضحك چه ضرورتى براى انسان دارد كه هريك از اين قضايا مثل :
الانسان ضاحك منحل مىشود به دو قضيه و انقلاب محقق مىشود ؟
منتها : چنان كه گذشت ، مادهء يك قضيه ضرورت و مادهء ديگرى امكان است . حاصل اينكه :
حق با جناب شريف است چرا كه اشكال ممكنه به ضروريه پيش مىآيد لكن نه به نحوى كه آقاى شريف فرمود :
بلكه انقلاب به يك ضروريه و يك ممكنه پيش مىآيد كه اين نيز امرى محال است .
بنابراين : اگر مصداق شىء را در معناى مشتق اخذ كنيم ، محذور دارد .
* جهت يادآورى بفرماييد يك قضيه شامل چه عقودى است ؟
هر قضيهاى از نظر منطقى شامل دو عقد است : 1 - عقد الوضع ، 2 - عقد الحمل .
* عقد الوضع چيست ؟
عبارتست از : ما يصدق عليه الموضوع ، يعنى : اتصاف ذات موضوع به وصف عنوانى موضوع .
فى المثل : وقتى شما مىگوييد : الانسان ضاحك و يا محمّد ضاحك ، در حقيقت :
خود موضوع كه انسان باشد يا محمد ، وصف عنوانى است ، چرا كه بواسطهء آن از يك واقعيت حكايت مىشود و يا به عبارت ديگر بر چيزى صدق مىكند ، و آن وجود خارجى محمد و يا هر فرد ديگر از افراد انسان و در حقيقت معنون به اين عنوان و مسماى به اين اسم شده است .
حال : از اين تعنون و تسميه به عقد الوضع تعبير مىشود .
* عقد الحمل چيست ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 500
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٠٠