به دو قضيه منقلب شود كه مادهء يكى از آن دو ضرورت و مادهء ديگرى امكان است . و لذا به قضيهء ضروريّهء محضه تبديل نمىشود .
* به عبارت ديگر در اين فرض :
عقد الحمل يعنى محمول ، خود منحل مىشود به يك قضيه كه عبارتست از : الانسان له الضّحك .
چنانچه :
عقد الوضع يعنى : موضوع نيز منحل مىشود به يك قضيهء ديگر كه جهت در اين قضيه به نظر شيخ ، مطلقهء عامّه و از نظر فارابى ممكنه است ، همانطور كه جهت ثبوت وصف عنوانى براى موضوع نيز از نظر اين دو بزرگوار باهم متفاوت است . و لذا ، معناى انسان :
1 - از نظر شيخ الاسلام ، مىشود : الانسان انسان بالفعل .
2 - و از نظر فارابى مىشود : الانسان انسان بالامكان العام .
حال : اين مسئله خود يك تالى فاسد است ، چرا كه لزومى نداشت كه يك قضيهاى كه ممكنهء محضه بود منقلب شود به يك ضروريه و يك ممكنه .
نتيجه اينكه : جناب آخوند با مختصرى تغيير ، كلام محقق شريف را تأييد فرمود .
* با توجه به مطالب فوق چه پاسخى به صاحب فصول بايد داد ؟
به ايشان مىگوييم : خيال نكنيد كه اگر ثبوت قيد ، ضرورى نباشد ، انقلابى پيش نمىآيد ، چرا ؟
زيرا : كتابت و ضحك ، در قضاياى الانسان كاتب و الانسان ضاحك هيچ ضرورتى براى انسان ندارند ، و حال آنكه هريك از قضاياى مزبور ، به دو قضيه منحل شده و انقلاب صورت مىگيرد .
منتهى ، مادهء يك قضيه ضرورت و مادهء ديگرى امكان است و چنان كه در بالا ذكر شده اين خود يك تالى فاسد است . و لذا : سخن شما تا به اينجا ردّ مىشود .
* مقدمة بفرماييد اوصاف از نظر نحوى چه هستند ؟
چيزهايى هستند كه در ظاهر كلام به صورت وصف مىآيند و بالمطابقه از اوصاف هستند ، حال :
اگر اين وصف قبل از اينكه مخاطب بدان وصف علم و اطلاعى داشته باشد ، براى او به كار رود در حقيقت و باطنا اخبار بوده و بالملازمه خبر دادن از آن وصف است .
فى المثل : شما هنگام برخورد با دوستتان مىگوييد : لقيت زيدا العالم درحالىكه دوست شما
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 498
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٩٨