تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
نه از عالم بودن زيد خبر داشته و نه از ملاقات شما با او . پس : اينكه شما فرموديد : لقيت زيدا العالم ، نسبت به او يك خبر است و لذا : على الظاهر يك كلام است و لكن به دو كلام منحل مىشود . 1 - لقيت زيدا 2 - هو عالم . * اخبار از نظر نحوى يعنى چه و چيست ؟ كلماتى هستند كه در ظاهر به صورت خبر مىآيند و اگر پس از علم مستمع به كار برده شوند ، بالمطابقه خبر و بالملازمه اوصاف هستند . چرا ؟ زيرا : خبر چيزى است كه مفيد فايده‌اى است كه سكوت برآن صحيح است و حال آنكه در اينجا افاده‌اى نيست تا خبر حقيقى باشد . فى المثل : اگر گفته شود : لقيت زيدا و هو العالم . در واقع دو خبر است و لكن مخاطب يا شنونده از قبل مىدانسته كه زيد عالم است . پس : گويا در باطن گفته شده : لقيت زيدا العالم . * با توجه به مقدمهء فوق مراد از « و ذلك لانّ الاوصاف قبل العلم بها اخبار كما . . . » چيست ؟ علت انحلال قضيهء مزبور است به دو قضيه ، به عبارت ديگر : پاسخ به اين سؤال است كه چرا در صورتى كه محمول مقيد است و در ظاهر يك قضيه داريم شما آن را به دو قضيه منحل كرديد ؟ * حاصل پاسخ چيست ؟ اينست كه : 1 - اگر وصف ( يا اوصاف ) از نظر شنونده مجهول باشد ، جنبهء خبرى و صورت قضيه پيدا مىكند ، فى المثل : اگر شما به دوستتان بگوييد : جاءنى زيد العالم ، و او نداند كه زيد داراى مقام علمى است ، به حسب ظاهر كلمهء ( العالم ) را به عنوان وصف ذكر كرده‌ايد ، لكن كانّ دو خبر را براى دوستتان بيان كرده‌ايد : يكى مجىء زيد ، يكى عالميت زيد . پس : زيد العالم ، با اينكه از نظر نحوى صفت و موصوف است و لكن در واقع يك قضيه است و در حقيقت به او گفته‌ايد : جاءنى زيد و هو عالم . كما اينكه : اگر خبرى بخاطر عدم اطلاع مخاطب براى مخاطب بىفايده باشد ، و شما آن خبر را به صورت يك قضيه بيان كنيد ، هرچند على الظاهر قضيه است ولى باطنا وصف است .