تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
يعنى : انسان را محمول قرار داده و قيد ( له الضّحك ) را خارج از دايره محمول دانستيم ، قضيّهء مزبور به ( الانسان انسان ) منقلب مىشود . چرا ؟ زيرا : موضوع در قضيهء مزبور ، عين محمول است و شىء بر خودش حمل شده است . در چنين فرضى ، حق با محقق شريف است . * آيا فرض مزبور با واقعيت تطبيق مىكند تا حق با شريف باشد ؟ خير ، بيان مزبور ، صرف فرض است و با واقعيت تطبيق ندارد چنان كه در مقدمه توضيح داديم . * مراد از « و ان كان المقيّد بما هو مقيّد على ان يكون القيد داخلا . . . » چيست ؟ اين همان فرض و يا معنايى است كه به نظر آخوند با واقعيت تطبيق مىكند و لذا مىفرمايد : اگر هم ذات محمول و هم قيد بر محمول ، بر موضوع حمل شود ، مثل : زيد شاعر كاتب له موضوع داراى دو محمول است . حال : در ما نحن فيه نيز معناى ( ضاحك ) مىشود : انسان له الضّحك يعنى : محمول ، مركّب است . لذا : محمول قضيه داراى دو حيثيت و يا دو جهت است . 1 - جهت انسانيت ، 2 - جهت ضحك . به عبارت ديگر ما دو قضيهء حمليه داريم : الف : الانسان انسان ، ب : الانسان له الضّحك . حاصل مطلب اينكه : - ماده و جهت اين دو قضيه باهم متفاوت است . - مادهء قضيه انسان ؟ ؟ ؟ است . - مادهء قضيهء الانسان له الضّحك ، امكان خاصّ است . پس : قضيهء ( الانسان ضاحك ) ، به اعتبار وجود و محمول ، داراى دو جهت و دو مادهء مختلف است . * با توجه به فرض مزبور آيا كلام محقق شريف صحيح است يا نه ؟ با اندكى تغيير در بيان ايشان ، نظر ايشان خالى از اشكال خواهد بود بدين صورت كه : اگر ايشان مىفرمود : ماده قضيهء ( الانسان ضاحك ) ، منطقا امكان است نه ضرورت ، لكن اگر مصداق شىء و ذات ، در معناى مشتق ، اخذ شود ، مستلزم اينست كه :