يعنى : انسان را محمول قرار داده و قيد ( له الضّحك ) را خارج از دايره محمول دانستيم ، قضيّهء مزبور به ( الانسان انسان ) منقلب مىشود .
چرا ؟
زيرا : موضوع در قضيهء مزبور ، عين محمول است و شىء بر خودش حمل شده است .
در چنين فرضى ، حق با محقق شريف است .
* آيا فرض مزبور با واقعيت تطبيق مىكند تا حق با شريف باشد ؟
خير ، بيان مزبور ، صرف فرض است و با واقعيت تطبيق ندارد چنان كه در مقدمه توضيح داديم .
* مراد از « و ان كان المقيّد بما هو مقيّد على ان يكون القيد داخلا . . . » چيست ؟
اين همان فرض و يا معنايى است كه به نظر آخوند با واقعيت تطبيق مىكند و لذا مىفرمايد :
اگر هم ذات محمول و هم قيد بر محمول ، بر موضوع حمل شود ، مثل : زيد شاعر كاتب له موضوع داراى دو محمول است .
حال : در ما نحن فيه نيز معناى ( ضاحك ) مىشود : انسان له الضّحك يعنى : محمول ، مركّب است .
لذا : محمول قضيه داراى دو حيثيت و يا دو جهت است .
1 - جهت انسانيت ، 2 - جهت ضحك .
به عبارت ديگر ما دو قضيهء حمليه داريم : الف : الانسان انسان ، ب : الانسان له الضّحك .
حاصل مطلب اينكه :
- ماده و جهت اين دو قضيه باهم متفاوت است .
- مادهء قضيه انسان ؟ ؟ ؟ است .
- مادهء قضيهء الانسان له الضّحك ، امكان خاصّ است .
پس : قضيهء ( الانسان ضاحك ) ، به اعتبار وجود و محمول ، داراى دو جهت و دو مادهء مختلف است .
* با توجه به فرض مزبور آيا كلام محقق شريف صحيح است يا نه ؟
با اندكى تغيير در بيان ايشان ، نظر ايشان خالى از اشكال خواهد بود بدين صورت كه :
اگر ايشان مىفرمود : ماده قضيهء ( الانسان ضاحك ) ، منطقا امكان است نه ضرورت ، لكن اگر مصداق شىء و ذات ، در معناى مشتق ، اخذ شود ، مستلزم اينست كه :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 497
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٩٧