تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
باشد . مثل : الانسان شىء كه مصداق شىء خود انسان است . چنين قضيه‌اى ضروريه است . چرا ؟ زيرا : ثبوت الشىء لنفسه ضرورى و سلبه عنه محال . 2 - گاهى محمول ، مصداق شىء است ، با تقييد به يك قيد و يا يك وصف ، كه خود دو شعبه دارد : الف : گاهى محمول مقيد شده است به يك قيد و يا وصفى كه بالضروره و حتما براى ذات ، ثابت و انفكاكش از ذات ممتنع است ، مثل : ذاتيات و لوازم ذات در ( الانسان ، حيوان ناطق بالضرورة و الانسان ممكن بالضرورة ) . چنين قضايايى هم ضروريّه هستند . ب : گاهى محمول مقيد به يك قيدى است كه ثبوت آن براى ذات و موصوف ممكن است ، نه محال يا واجب و ضرورى . مثل : الانسان ضاحك و يا كاتب و . . . كه ثبوت ضحك و كتابت براى انسان ضرورى نيست ، چرا كه نفى و اثبات آن هر دو ممكن است . نكته : در اين‌گونه قضايا ثبوت محمول براى موضوع ضرورى نيست ، يعنى نمىتوان گفت : الانسان ، انسان له الكتابة بالضروره . پس : وقتى قيد له الكتابة ، قيد امكانى است ، مقيد به اين قيد هم داراى جهت امكانى است و نه ضرورى . * مقدمة بفرماييد به فرض اينكه مشتق مركب باشد و مراد از اخذ شىء در معنايش مصداق آن باشد ، حمل آن بر موضوع به چه نحو است ؟ احتمال دارد به يكى از انحاء چهارگانهء ذيل باشد : 1 - تمام المحمول ، ذات المقيد ، يعنى : مصداق شىء است ، بدون هيچ تقييدى . پس : در قضيهء ، الانسان ، ناطق و يا ضاحك ، انسان موضوع و محمول نفسى ( شىء ) است ، بدون نطق و يا ضحك . * پس ، دو قضيه ناطق و ضاحك چه‌كاره‌اند ؟ به عنوان تعيين و احراز محمول و تشخيص آن ذكر مىشوند و لذا بدين خاطر است كه معناى قضيهء فوق اينست كه : انسان ، شىء است ، كه يك قضيهء ضروريه است . حال : از آنجا كه ( شىء ) مبهم است ، و ما نمىدانيم مراد از شىء كدام مصداقش مىباشد ، جهت
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 494 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى