تعيّن آن قيد ( له النطق ) و يا ( له الضحك ) را مىآوريم .
نكته :
چنين احتمالى باطل است ، چرا كه اگر محمول خود شىء است ، پس له الضحك و يا ناطق چيست ، و لذا تفاوتى نمىكند كه ذات ، مصداق محمول باشد و يا همراه با وصف تقيّد .
2 - اينكه محمول ، ذات مقيد يعنى شىء با تقييدش مىباشد ، و لذا معناى قضيهء الانسان ناطق اينست كه : انسان شىء است با تقييدش به نطق .
نكته : چنين فرضى نيز صحيح نمىباشد . زيرا :
اولا : تقييد ، خصوصيتى است كه از تقييد ذات به قيدى براى ذات پيدا مىشود و يا حالتى است براى محمول به نحوى كه بهخودىخود استقلال ندارد .
ثانيا تقييد يك امر ذهنى انتزاعى است و اگر اين محمول باشد لازم مىآيد تمام قضايا ذهنيه باشند .
ثالثا : محمول طرف نسبت و داراى معنا و مفهوم اسمى و استقلالى است و حال آنكه تقييد داراى معناى حرفى است قائم به غير بود ، و از خصوصيات آن غير است .
3 - اينكه محمول مقيد است ، لكن قيد را نيز در عرض محمول داخل در حمل مىدانيد و لذا :
معناى 1 - الانسان ناطق ، مىشود : الانسان ، شىء و نطق . 2 - و يا الانسان كاتب مىشود :
الانسان شىء و كتابة .
حال :
قضيهء الانسان كاتب كه يك قضيهء صرف است ، منحل مىشود به دو قضيهء ضروريه و ممكنه :
1 . انسان ، انسان است بالضروره ، چون مصداق شىء ، انسان است .
2 . انسان ، كتابت است بالامكان .
نكته : چنين فرضى نيز صحيح نمىباشد ، زيرا :
وقتى قضيّه را منحل مىكنيم به دو قضيه ضروريه و ممكنه :
محمول ، نفس مبدأ است و حال آنكه محل مبدأ بر ذات به نحو حقيقت درست نيست مگر اينكه مجاز از آن اراده شود ، فرض مجاز هم بر خلاف فرض است .
4 - اينكه محمول ، مقيّد است و لكن قيد را در طول محمول در حمل داخل مىدانيم و لذا :
معناى قضيهء : الانسان كاتب بالامكان العام ، اينست كه : انسان انسانى است كه كتابت برايش ثابت است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 495
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٩٥