مصدرى اراده شده كه كماكان باقى است و ذات همواره متصف به آن وصف است .
به عبارت ديگر :
به كرّات به شما گفتهايم كه ما در صدد بيان موضوع له هيئت مشتق هستيم ، و لذا اختلافاتى كه مربوط به مبادى مشتقات وجود دارد و اينكه از برخى مبادى شأنيت و از برخى فعليت و از برخى ديگر صنعت اراده مىشود ، مربوط به ما نحن فيه نبوده و تأثير در نزاع ما ندارد .
در نتيجه : به مستدل مىگوييم معناى ( ضرب ) و ( قتل ) كه مصدر و مبدأ مضروب و مقتولاند از نظر شما چيست ؟
1 - اگر بگوييد ضرب به همان معناى ظاهرى خودش كه فعلى معين است و با بالا و پايين آمدن دست بر روى كسى انجام و حادث مىشود كه همان معناى حدوثى است .
به شما مىگوييم :
زيدى كه دو سال پيش مضروب شده اكنون لا يكون مضروبا ، يعنى عنوان مضروب را ندارد ، مگر اينكه كلمهء ( كان ) كه دلالت دارد بر اينكه ، نسبت مربوط به زمان گذشته است ، را با آن استعمال كرده بگوييم : زيد كان مضروبا ، تا اينكه بر همان دو سال قبل تطبيق كند .
پس : اليوم ليس بمضروب ، بل كان مضروبا .
خلاصه اينكه اگر از مبدأ مضروب و يا مقتول ، معناى حدوثى و صدورى منظورتان باشد ، صحت سلب در اين صورت صحيح است و نه عدم صحت سلب .
2 - و اگر بگوييد : مرادمان از ضرب معناى ديگرى غير از معناى ظاهريش يعنى : تألّم جسمانى است در اين صورت قبول داريم كه عنوان مضروبيّت و يا مقتوليت را تا ابد همراه خود دارد .
اين معنا همان معناى اسم مصدرى بوده و حاصل و نتيجهء مصدر است . بدين خاطر است كه آن ذات ، اكنون هم متلبس به مبدأ هست و نه منقضى عنه المبدأ .
زيرا : انقضاء به لحاظ صدور و ايجاد آن عمل است و حال آنكه عمل به لحاظ نتيجه تا روز قيامت باقى و آن ذات متلبس به مبدأ است .
به عبارت ديگر :
اگر شما ملاحظه مىكنيد كه سلب عنوان مضروب يا مقتول از فرد منقضى عنه التلبس صحت ندارد بلكه برآن اطلاق مىشود به لحاظ اينست كه : معناى دوم يعنى اسم مصدرى از مبادى اراده شده است و معناى مذكور كماكان باقى است .
در واقع مبادى مذكور از فعليات نيستند ، بلكه از ملكات هستند كه باقى و پايدارند .
حاصل و نتيجهء بحث اينكه :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 467
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٦٧