تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
ترجمه

( ادلّهء قائلين به عدم اشتراط )

دليل قول به عدم اشتراط ( تلبس ) ، وجوهى است به شرح ذيل :

1 - تبادر :

دانسته شد كه متبادر به ذهن در ( هنگام اطلاق مشتق بر ذاتى بدون قرينه ) خصوص حال تلبس ( اعم از متلبس و منقضى عنه ) است .

2 - عدم صحت سلب است :

در مثل ( مضروب ) و ( مقتول ) ، از ذاتى كه مبدأ ( ضرب ) و ( قتل ) از او منقضى شده ( كه مع‌ذلك اين عناوين بر او صادق بوده و سلب و نفيشان از او صحيح نيست ) .

( اشكال : )

و در اين استدلال ، اشكال اينست كه : عدم صحت سلب در مثل اين دو عنوان ( از ذات ) ، تنها بخاطر اينست كه : از مبدأ اين دو ( عنوان ) معنايى اراده شده است كه تلبس ذات به آن تا زمان حال ( يعنى : نطق ) باقى است . گرچه ( تلبس بقايش تا زمان نطق ) مجازى است . و از برخى مقدمات ( مقدمهء چهارم ) روشن شد كه غرض در آنچه در محل بحث مهم است ، از جمله مورد نقض و ابرام اختلاف معانى ، مراد از مبدأ چه به نحو حقيقت بوده و يا بطور مجاز تفاوتى نمىباشد . و اما اگر از عدم صحت سلب اراده شده باشد كه از مثل مضروب و مقتول نفس آن فعل را كه از فاعل ( يعنى : ضارب و قاتل ) بر ذات يعنى مفعول واقع شده نمىتوان سلب كرد ، لكن اگر به لحاظ حال تلبس و وقوع باشد ، چنان كه به تفصيل گذشت و نه در فرضى كه به ملاحظه و اعتبار حال نطق و انقضاء باشد ، چه اگر به اعتبار حال تكلم باشد صحيح است كه گفته شود ، فلان ليس بمضروب الآن ، بل كان .

3 - استدلال امام عليه السّلام : به پيروى از حضرت نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است

و چنان كه از كثيرى از اخبار برمىآيد ، به اين قول خداى تعالى كه مىفرمايد : كسانى كه ظالم هستند ، قابل نيل به عهد من ( كه امر خلافت ) است نمىباشند ، بر عدم شايستگى كه مدتى بت و يا صنم پرستيده‌اند ، براى منصب امامت و خلافت تمسّك نموده‌اند .