حال سؤال ما از شما اينست كه :
آيا منشا انصراف اكمليّت است ؟ يعنى چون فرد متلبس فرد اكمل است اطلاق به آن منصرف شده ؟
آيا منشا انصراف غلبهء وجود است ؟ يعنى آيا در مشتقات و استعمالات آن غلبهء فرد تلبسى مطرح است و نه انقضايى ؟
آيا منشا انصراف كثرت استعمال است ، يعنى چون غالبا فرد تلبسى از مشتقات اراده شده و ذهن ما با اين فرد تلبسى انس پيدا كرده ، عند الاطلاق به اين فرد منصرف مىشود ؟
كداميك از اين امور منشا اين انصراف كذايى است ؟
اگر اكمليت باشد باطل است ، چرا كه اكمليت موجب انصراف نمىشود و الا باب تمسك به اطلاق بسته مىشود . چرا كه در عالم مطلقى نيست مگر اينكه داراى فرد اكملى است .
فى المثل :
اگر مولا بفرمايد : اعتق رقبة ، شما مىتوانيد بگوييد : چون رقبهء مؤمنه نسبت به رقبهء كافره ، كاملتر است او را آزاد مىكنم ؟
و اگر غلبهء وجودى باشد اين نيز مردود است ، چرا كه نه اصل غلبه مورد قبول است و نه داراى حجيّت و ارزش است .
فى المثل :
اگر مولا فرمود : اعتق رقبة ، شما مىتوانيد بگوييد : چون افراد رقبهء مؤمنه بيشتر از كافرهاند ، اين كثرت و غلبهء وجودى سبب انصراف به سوى آنان مىشود ؟ خير .
و اگر كثرت استعمال باشد ، بدين معنا كه براى مطلق ، در اثر كثرت استعمال در برخى افرادش ، يك حالت ثانوى بوجود آيد به نحوى كه با شنيدن مطلق ، همان افراد به ذهن انسباق پيدا كند ، بله كثرت استعمال مىتواند منشا انصراف واقع شده و به عنوان كبراى كلى مورد پذيرش باشد چرا كه انصراف ظهورى ارزش داشته و جلوى اطلاق را مىگيرد .
شما كه مىگوييد : قائم و قاعد به متلبس بالمبدا فى الحال انصراف دارند بايد از همين راه كثرت استعمال آن را اثبات كرده بگوييد : مشتق كثير ما در متلبس بالمبدأ استعمال مىشود .
اما :
ما اين صغرى را قبول نداريم چرا كه چه كسى گفته است كه استعمال مشتق در خصوص متلبس زياد است و در فرد انقضايى كم ؟ خير .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 444
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٤٤