تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
كاملا در هريك ضد ديگرى است . و لذا : تقرير برهان تضاد يك برهان اقناعى براى قائلين به اشتراط بقاء مبدأ در صدق مشتق است . و لذا : اين برهان براى كسانى كه مشتق را در اعم از متلبس حقيقت مىدانند ، غير قابل قبول است . زيرا از نظر ايشان : 1 - معناى ( قائم ) ، ذات لا به شرط است ، چه واجد قيام باشد و چه فاقد آن . 2 - معناى ( قاعد ) نيز ، ذات لا به شرط است چه واجد قعود باشد و چه فاقد آن . 3 - از طرفى ذوات و ماهيات لا به شرط هيچ‌گونه تضاد و تنافى باهم ندارند . در نتيجه : قائم هيچ‌گونه تضاد و تنافى با قائم ندارد . به عبارت ديگر : 1 - متضاد بودن صفات مذكور بر مبناى قول به اشتراط ، بقاء مبدأ در صدق مشتق است . پس نمىتوان گفت : زيد قائم و قاعد الآن ، چرا كه قابل جمع نيستند . 2 - بر مبناى قول به عدم اشتراط بقاء مبدأ در صدق مشتق ، تضادى ميان صفات مذكور نيست تا اينكه جمعشان ممكن نباشد ، بلكه متخالفان بوده و قابل جمع هستند . و لذا : به لحاظ حال اسناد و نسبت مىتوان گفت : زيد قائم و قاعد . خلاصه از قول به تضاد ، حقيقت بودن مشتق در خصوص ما تلبس را مىفهميم و از قول به عدم تضاد حقيقت بودن را در اعم از ما تلبس و منقضى عنه التلبس را . * حاصل و خلاصهء دليل سوم چه بود ؟ 1 - ميان ( قائم ) و ( قاعد ) ، از نظر ارتكاز عرفى تضاد هست . 2 - از تضاد مذكور كشف مىكنيم كه مشتق ، حقيقت در خصوص ما تلبس است . * حاصل اشكال جناب رشتى چه بود ؟ 1 - تضاد ميان ( قائم ) و ( قاعد ) بنا بر وضع مشتق براى ( من تلبس بالفعل ) است . 2 - بنا بر وضع مشتق للاعم ، تضادى ميان ( قائم ) و ( قاعد ) نيست . در نتيجه : تضاد بنا بر قول ( من تلبس بالفعل ) است و نه شاهد و دليل برآن . * به نظر شما جناب رشتى چه مىخواهد بگويد ؟ در حقيقت مىخواهد بگويد :