تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
* دليل مستشكل بر اين ادعا و اشكال چيست ؟ اينست كه : 1 - لفظ ( حال ) عند الاطلاق ، ظهور در زمان حال يعنى زمان نطق دارد و نه حال تلبس . 2 - تمام مشتقات از قبيل : اسم فاعل و اسم مفعول ، ظهور در زمان حال دارند . * جناب مستشكل منشا ظهور مذكور چيست ؟ 1 - تبادر است . يعنى : مشتق ، عند الاطلاق ، منصرف به زمان حال است ، بدين معنا كه وقتى شما مىگوييد : زيد آكل و يا زيد ضارب ، اين معنا به ذهن انسان خطور مىكند كه اكنون زيد خورنده و يا زننده است . 2 - قرينهء حكمت . يعنى : متكلّم حكيم وقتى مشتق را كه ظهور در زمان نطق دارد ، اطلاق مىكند ، چنانچه مرادش غير زمان نطق باشد ، بايد قرينهء صارفه بياورد . از آنجا كه چنين قرينه‌اى نصب ننموده ، اطلاق محمول بر همين زمان مىباشد . به عبارت ديگر : متكلم : اگر بخواهد بيان كند كه ( زيد ضارب ) ، در ديروز و فردا ، بايد كلمهء ( امس ) و يا ( غدا ) را ذكر نمايد . و اگر بخواهد بيان كند كه ( زيد ضارب ) در زمان حال ديگر نيازى به قيد ( الآن ) ندارد ، يعنى : صرف اطلاق كلام ، خود منطبق بر زمان حال مىشود . پس : - اگر مراد متكلم از مشتق ، زمانى غير از زمان حال بود ، بايد آن را بيان مىكرد لكن بيان ننموده و كلام را مطلق آورده . - اطلاق كلام دلالت بر زمان حال مىكند ، نه بر زمان ديگر . پس : مراد متكلم از مشتق ، زمان حال بوده است . بنابراين : قرينهء حكمت ، اطلاق را ثابت مىكند و اطلاق ، منطبق بر فردى مىشود كه نيازى به بيان زائد ندارد و آن حال است . * پاسخ جناب آخوند به اشكال فوق چيست ؟ اينست كه : بله ، اطلاق مشتقات ظهور در زمان نطق دارد ، و اين انسباق و تبادر غير قابل انكار