تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
تلبس اكنون است . 2 - در ( كان حميد ضاربا امس ) ، هم حال تلبس امس است ، هم حال اطلاق و نسبت . و در مثال : سيكون زيد ضاربا غدا ، حال تلبس فردا است ، اطلاق نيز به ملاحظهء فردا است . اما در مثال : زيد ضارب ، به ملاحظهء ضرب سابق يا ضرب غد ، مختلف‌اند . * حاصل و نتيجهء امثلهء مذكور چيست ؟ اينست كه : اگر حال اطلاق و حال نسبت متكلم با حال صدور و تلبس متحد شوند ، چنان كه در امثلهء سه‌گانهء مذكور گذشت بدون ترديد همهء آن‌ها حقيقت هستند نه مجاز و نيازى به تصرف و تأويل ندارند ، اگرچه تلبس مبدأ در برخى امس و در برخى ( غد ) است . چرا كه متكلم ، ضاربيّت غد و يا امس را به ذات محمّد ، نسبت مىدهد . فى المثل : - در ( محمد ضارب الآن ) هر سه حال ( تلبس ، نسبت و نطق ) با يكديگر تطابق داشته و متحدند ، يعنى : 1 - محمد اكنون در خارج داراى صفت ضرب است . 2 - اسناد نسبت ضرب به محمد نيز به لحاظ زمان حال است . 3 - زمان نطق و تكلم هم‌اكنون است . * اگر حال تلبس و نسبت غير از حال نطق باشد چه ؟ در اينجا نيز دو فرض متصوّر است : 1 - گاهى حال تلبس و حال اسناد با يكديگر تطابق داشته متحدند ، يعنى هر دو به لحاظ گذشته و يا آينده هستند . فى المثل : محمد : 1 - ديروز متصف به صفت ضرب بوده است ، ما نيز در مقام اخبار مىگوييم ( كان محمد ضاربا امس ) . 2 - و يا فردا متصف به صفت ضرب خواهد شد ، ما نيز در مقام اخبار مىگوييم ( سيكون محمد ضاربا غدا ) . هر دو نوع اطلاق در اين دو مثال بالاجماع ، حقيقت‌اند . * اگر حال اتصاف با حال جرى و اسناد ، اتحاد و هماهنگى نداشته باشند چه ؟ در اينجا نيز كه حال اتصاف در زمانى است و حال اسناد در زمان ديگر دو فرض كلى متصور است :