تلبس اكنون است .
2 - در ( كان حميد ضاربا امس ) ، هم حال تلبس امس است ، هم حال اطلاق و نسبت .
و در مثال : سيكون زيد ضاربا غدا ، حال تلبس فردا است ، اطلاق نيز به ملاحظهء فردا است .
اما در مثال : زيد ضارب ، به ملاحظهء ضرب سابق يا ضرب غد ، مختلفاند .
* حاصل و نتيجهء امثلهء مذكور چيست ؟
اينست كه :
اگر حال اطلاق و حال نسبت متكلم با حال صدور و تلبس متحد شوند ، چنان كه در امثلهء سهگانهء مذكور گذشت بدون ترديد همهء آنها حقيقت هستند نه مجاز و نيازى به تصرف و تأويل ندارند ، اگرچه تلبس مبدأ در برخى امس و در برخى ( غد ) است . چرا كه متكلم ، ضاربيّت غد و يا امس را به ذات محمّد ، نسبت مىدهد .
فى المثل : - در ( محمد ضارب الآن ) هر سه حال ( تلبس ، نسبت و نطق ) با يكديگر تطابق داشته و متحدند ، يعنى :
1 - محمد اكنون در خارج داراى صفت ضرب است .
2 - اسناد نسبت ضرب به محمد نيز به لحاظ زمان حال است .
3 - زمان نطق و تكلم هماكنون است .
* اگر حال تلبس و نسبت غير از حال نطق باشد چه ؟
در اينجا نيز دو فرض متصوّر است :
1 - گاهى حال تلبس و حال اسناد با يكديگر تطابق داشته متحدند ، يعنى هر دو به لحاظ گذشته و يا آينده هستند .
فى المثل : محمد : 1 - ديروز متصف به صفت ضرب بوده است ، ما نيز در مقام اخبار مىگوييم ( كان محمد ضاربا امس ) .
2 - و يا فردا متصف به صفت ضرب خواهد شد ، ما نيز در مقام اخبار مىگوييم ( سيكون محمد ضاربا غدا ) .
هر دو نوع اطلاق در اين دو مثال بالاجماع ، حقيقتاند .
* اگر حال اتصاف با حال جرى و اسناد ، اتحاد و هماهنگى نداشته باشند چه ؟
در اينجا نيز كه حال اتصاف در زمانى است و حال اسناد در زمان ديگر دو فرض كلى متصور است :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 413
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤١٣