1 - اينكه اتصاف در گذشته بوده و اسناد و حكايت در بعد .
فى المثل : محمّد ، ديروز مسافر بوده و لكن امروز گفته مىشود : محمد مسافر .
نكته : اين قسم از اطلاق مورد اختلاف است .
2 - اينكه اتصاف در آينده است و لكن اسناد در گذشته و قبل است .
فى المثل : محمد فردا مجتهد است و لكن امروز ما مىگوييم : محمد مجتهد .
نكته : اين قسم از اطلاق هم بالاجماع مجاز است .
* با توجه به مقدمات فوق مراد از ( أن المراد بالحال في المسألة ، هو حال التلبس لا . . . ) چيست ؟
اينست كه : به حكم يك دليل و يك مؤيد ، مراد اصوليين از لفظ ( حال ) ، زمان اتصاف و اسناد است و نه زمان حال و زمان نطق .
* مراد از « ضرورة انّ مثل ( كان زيد ضاربا امس ) او ( سيكون . . . ) حقيقة . . . » چيست ؟
دليل بر مدّعاى مزبور است مبنى بر اينكه :
اگر زيد در زمان قبل ضارب بوده است و اكنون واجد اين وصف نباشد . و ما به او اطلاق ضارب كنيم و مرادمان ضارب در زمان گذشته باشد و نه حال تكلم چنين اطلاقى بلاترديد ، اطلاق و استعمالى حقيقى مىباشد .
همچنين است حكم زيدى كه قرار است در آينده مجتهد شود و متصف به صفت اجتهاد گردد ، اگر اكنون به او اطلاق مجتهد كنيم و مراد مجتهد در آينده باشد ، چنين استعمالى حقيقت است .
* پس انما الكلام و اختلاف در كجاست ؟
در جايى است كه اين دو صفت به اعتبار اعم از اين حال صورت بگيرد كه محل خلاف است كه آيا اطلاق در اينجا حقيقى است چنان كه اعمّىها مىگويند و يا مجاز است چنانچه اخصّىها بدان قائلاند .
* پس مراد از « و لا ينافيه الاتفاق على انّ مثل ( زيد ضارب غدا ) ، مجاز . . . » چيست ؟
پاسخ به دو سؤال است مبنى بر اينكه :
1 - چه تفاوتى ميان ( سيكون زيد ضاربا غدا ) با ( زيد ضارب غدا ) ، وجود دارد كه اولى را بالاجماع ، حقيقت ، و دومى را بالاجماع مجاز مىدانيد ؟
2 - چه تفاوتى ميان ( كان زيد ضاربا امس ) با ( زيد ضارب امس ) وجود دارد كه اولى را بالاتفاق حقيقت دانسته و دومى را مختلف فيه ميان اصولين دانستيد ؟ آيا اين اختلاف با آن اتفاق تنافى ندارد ؟
به عبارت ديگر : جناب آخوند شما در ابتداى بحث مشتق و در تحرير محل نزاع فرموديد كه :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 414
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤١٤