( مؤيدى بر استفادهء زمان از خصوصيات ملحوظه در افعال )
چهبسا تأييد مىكند آن ( ايجاب الخصوصيّة الدلالة على الزمان ) را ، اينكه فعل مضارع مشترك معنوى است ميان زمان حال و استقبال و حال آنكه معنا و مفهومى براى اين ( اشتراك معنوى ) وجود ندارد ، جز اينكه براى مضارع خصوصيتى معنوى باشد ( كه به لحاظ آن ) ، انطباقش بر هريك از دو زمان صحيح باشد ، نه اينكه مضارع دلالت دارد بر ( مفهوم واسع و عام ) زمان كه به اعتبار آن شامل هر دو زمان باشد ، چنان كه جملهء اسميه مثل ( زيد ضارب ) داراى معنايى است ( كه به لحاظ آن ) انطباقش بر هريك از ازمنه صحيح است . با وجود عدم دلالتش بر هريك از اين ازمنه ، پس حال جملهء فعليّه مثل جملهء اسميه است .
( مؤيدى ديگر )
و چهبسا تأييد مىكند آن ( ايجاب الخصوصيّة الدلالة على الزّمان ) را ، اينكه زمان گذشته در فعل ماضى ، و زمان حال يا استقبال در فعل مضارع ، لا محالة ماضى يا مستقبل حقيقى نمىباشند ، بلكه چهبسا زمان در فعل ماضى ، مستقبل حقيقى و در مضارع ، ماضى حقيقى مىباشد .
البته ( زمان ) به اعتبار شىء ديگر ماضى يا مضارع است در انجام فعل ماضى و يا مضارع ( يعنى زمان مستقبل در فعل ماضى را ماضى ، و زمان ماضى در فعل مضارع را مستقبل فرض كردهاند ) ، چنانچه ( اين معنا ) ظاهر مىشود :
1 - در مثل قول قائل كه : ( يجيئنى زيد بعد عام و قد ضرب قبله بايّام ) ، يعنى : زيد نزد من بعد از يك سال خواهد آمد و حال آنكه چند روز قبل از آن زده است .
2 - و در مثل اين سخن كه : ( جاء زيد فى شهر كذا و هو يضرب فى ذلك الوقت او فيما بعده فيما مضى ) ، يعنى : زيد در فلان ماه آمد و حال آنكه در همان وقت يا در زمان بعدش در گذشته مىزد .
* * *