حال نجار ، صيغهء مبالغه است و تا روزگارى كه فرد به صنعت نجارى آشنا هست و در آن تخصّص دارد ، عنوان ( نجار ) به صورت تلبس فعلى در او ثابت است و لكن اگر روزى حادثهاى رخ داد ، آن صنعت را فراموش نمود مىتوان گفت : انقضى عنه المبدا .
پس : به صرف اينكه چنين فردى دست از حرفهء نجارى كشيد و هفتهاى يا ماهى به منزل آمد ، نمىتوان گفت چون او بالفعل متلبس نيست در نتيجه : انقضى عنه المبدا - خير .
4 - در برخى از مبادى نيز عنوان و جنبهء ملكه مطرح است ، مثل : اجتهاد ، عدالت و شجاعت ، فى المثل : اجتهاد ، مبدأ مجتهد است ، لكن معناى اجتهاد و مجتهد اين نيست كه شخص بالفعل داراى رسالهء عمليه است . بلكه معنايش اينست كه :
شخص داراى قوّه و نيروى استنباط احكام است ، اما اگر روزى به دليلى ملكه اجتهاد را از دست داد مىتوان گفت : انقضى عنه المبدا .
لذا در اينجا بايد بررسى نمود كه عنوان ( مجتهد ) به صورت حقيقت بر او اطلاق مىشود يا مجاز ؟
حاصل مطلب اينكه : صاحب فصول ( ره ) چون خيال كرده است كه در تمام مبادى بايد جنبهء فعليت لحاظ شود ، يك قسمت از مشتقات را از محل بحث خارج نموده است ، و لذا :
بحث و نزاع ما در اسم فاعل ، اسم مفعول ، زمان ، مكان ، آلت و صيغهء مبالغه است .
* نظر مرحوم آخوند در اين تفصيل چيست ؟
مىفرمايد : اين مطالب نمىتواند موجب تفصيل صاحب فصول شود ، چرا كه اتصاف و تلبّس و زوال در هركجا متناسب با مورد خودش مىباشد و بحث مشتق در تمام موارد جارى و سارى است .
فى المثل :
1 - در فعليات ، تا زمانى كه ذات ، بالفعل داراى مثلا وصف ( ضرب ) و يا ( قيام ) باشد ، اطلاق ( ضارب ) و ( قائم ) حقيقى است .
اما : زمانى كه از اين فعليّت افتاد و مثلا از ( ضرب ) منصرف و از قيام به قعود رفت ، بحث مىشود كه اكنون اطلاق ضارب و يا قائم بر او حقيقت است يا مجاز ؟
2 - در شأنيات نيز تا شأنيت و قابليت باشد ، اطلاق مشتق حقيقى است اگرچه با منشار ، نشر صورت نگرفته باشد و يا درخت هنوز ميوه نداده باشد .
حال : هرگاه اين قابليت و شأنيت را از دست داد ، اين بحث پيش مىآيد كه اطلاق مثمر برآن حقيقى است يا مجازى .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٥٦