تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
اينست كه : در معناى حقيقى مشتق ميان ارباب دانش اختلاف است و هريك راهى را برگزيده است : 1 - برخى گفته‌اند : مشتق در خصوص ذاتى حقيقت است كه در حال اطلاق و استعمال ، متلبّس و موصوف به مبدأ باشد ، و در غير اين صورت مجازا استعمال مىشود . بنابراين : اگر زيد در حال اخبار از وى داراى وصف علم باشد مىتوان بوى ( ضارب ) اطلاق نمود و گرنه اطلاقش مجازى است . 2 - برخى گفته‌اند : مشتق در اعم از اين معنا حقيقت شده است . بنابراين : اگر زيد در زمان گذشته نيز واجد وصف ( ضارب و يا . . . ) بوده و اكنون فاقد آن است و يا عالم بوده و اكنون علم از او سلب شده ، به نحوى كه در حال اخبار از وى غير ضارب و غير عالم هم باشد ، اطلاق ضارب و يا عالم بر وى به نحو حقيقت است . 3 - به اتفاق آراء اگر زيد به اعتبار اينكه در آينده ضارب و يا عالم مىشود ، اكنون به وى اطلاق ضارب شود ، اطلاقى مجازى مىباشد . به عبارت ديگر : در بحث مذكور ، يك جهت مورد اتفاق است و يك جهت مورد اختلاف : 1 - استعمال مشتق در قسم اول حقيقت است بالاتفاق . 2 - استعمال مشتق در قسم سوم مجازى است بالاتفاق . * پس انما الكلام در كجاست ؟ در قسم دوم است كه آيا ملحق به قسم اول است تا اطلاق و استعمال حقيقى باشد و يا به قسم سوم ملحق مىشود تا اطلاق مجازى باشد ؟ به عبارت ديگر محلّ بحث ما اينست كه : آيا مشتقات در خصوص ما تلبّس بالمبدا فى الحال حقيقت هستند و در ما انقضى عنه التلبس مجاز ؟ و يا اينكه در اعمّ از ما تلبّس بالمبدا فى الحال و در ما انقضى عنه التلبس حقيقت‌اند ؟ * حاصل پاسخى كه فعلا و بطور كلى مىتوان به اين سؤال داد چيست ؟ اينست كه : بعضى از اصوليين اخصّى شده و برخى ديگر اعمّى هستند لكن اعمّىها خود دو گروه‌اند :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 347 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى