با توجه به اينكه محلّ بحث ما موردى است كه يك مستعمل و چند مستعمل فيه داشته باشيم كه آنها در عرض هم باشند و هريك استقلال و انفراد داشته باشند ، از روايات مذكور استفاده نمىشود كه جملات قرآن در تمام آن معانى استعمال شده و مراد از تمام اين معانى ، معانى در عرض هم از لفظ است و لفظ ، مرات و حاكى از آنهاست .
در نتيجه : نمىتوان گفت كه استعمال در اكثر جايز است .
* مراد از « فلعلّه كان بارادتها فى انفسها حال الاستعمال . . . » چيست ؟
اولين راه حل و يا پاسخ جناب آخوند به اين سؤال است كه پس ( بطون سبعه ) و يا ( سبعين بطنا ) از كجا و چگونه است .
اين راه حل چيست ؟
1 - چه مانعى دارد كه مراد از لفظ قرآن ، همان معناى ظاهرى باشد و همزمان با آن و در كنار آن و در ظرف استعمال ، هفت و يا هفتاد معناى ديگر هم مستقلا مراد باشد بدون اينكه لفظ ، حاكى از آنها و دالّ بر آنها باشد ؟
به نحوى كه اگر مستقلا مراد باشد ، ربطى به استعمال لفظ در آنها نداشته باشد تا بحث از استعمال در اكثر به ميان آيد .
* دومين راه حل جناب آخوند به سؤال مزبور چيست ؟
اينست كه : چه مانعى دارد كه الفاظ قرآن يك معنا و مستعمل فيه بيشتر نداشته باشند ، يعنى :
لفظ در ملزوم كه همان معناى ظاهرى است استعمال شده باشد لكن بر لوازم نيز دلالت كنند ، يعنى معانى و بطون از لوازم معناى ظاهر باشند كه چه عقول انسانها از درك اين لوازم و معانى هفت و يا هفتادگانه ناتوان باشد كه در اين صورت نيز ربطى به استعمال ندارد .
به عبارت ديگر :
گاهى لفظ داراى يك معناى مطابقى و يك معناى التزامى است ، لكن دلالت لفظ بر معناى التزامى ، عنوان ( استعمال ) ندارد .
حال : در محل بحث نيز ، دلالت مطابقى الفاظ ، مربوط به معانى ظاهرى بوده و عنوان استعمال دارد و ساير معانى هفت و يا هفتادگانه عنوان دلالت التزامى دارد ، لكن عنوان ( استعمال ) در آنها تحقّق ندارد .
* نتيجهء مطلب ؟
به نظر ايشان استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد جايز نيست .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٤٤