زيرا : تثنيه براى دو نفر وضع شده نه بيشتر ، يعنى : هم از ناحيهى قلّت به شرط لا است ، هم از ناحيه كثرت ، بر خلاف لفظ جمع كه براى آن حدّ اقل تعيين شده است لكن حد اكثر ندارد ، به عبارت ديگر : جمع از حيث قلّت به شرط لا است كه كمتر از دو يا سه چيز نباشد و لكن از حيث كثرت لا به شرط است و بر سه يا هزار چيز دلالت دارد و دلالت آن به نحوى حقيقى است .
بنابراين اين اشكال جناب آخوند تنها در مورد لفظ تثنيه است و نه جمع .
* مراد از « و هم و دفع : » چيست ؟
طرح يك توهم و پاسخ به آن است كه ربطى به تفصيل صاحب معالم ندارد و به اصل بحث مربوط مىشود .
* اصل بحث چه بود ؟
اين بود كه استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد على سبيل الانفراد . . . جايز است يا نه ؟
عقلا چطور ؟ وضعا چطور ؟ .
حال ممكن است متوهمى پيدا شود و بگويد : الفاظ قرآن ، علاوه بر معناى ظاهرى داراى هفت و يا هفتاد معناى باطنى است . و بطون قرآن همان معانى قرآن است .
بنابراين :
جملات و الفاظ قرآن در هشت معنا استعمال شده كه يك معناى ظاهرى و هفت معناى باطنى و يا اينكه در هفتاد و يك معنا استعمال شده ، يك معناى ظاهرى و هفتاد معناى باطنى ، حال جناب آخوند :
با وجود رواياتى كه در اين مورد وارد شده ، چگونه مىگوييد استعمال لفظ در اكثر از معنا ممتنع است .
اين روايات ، علاوه بر اينكه جواز استعمال را ثابت مىكند ، دلالت بر وقوع استعمال الفاظ در اكثر از معنا در قرآن مجيد مىكند .
از طرفى هم بهترين دليل بر امكان چيزى ، وقوع خارجى آن است ، با اين وجود آيا بحث از جواز و امكان عقلى و وضعى و استدلالى ، اجتهاد در مقابل نصّ نيست ؟
* مراد از « و لكنّك غفلت عن انّه لا دلالة لها . . . » چيست ؟
پاسخ جناب آخوند است به توهم مذكور مبنى بر اينكه :
شما چگونه از اخبار مزبور استفاده مىكنيد كه الفاظ قرآن در معانى كه جنبهء بطون دارد ، عنوان ( استعمال ) پيدا نموده است ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 343
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٤٣